To Pass

...

دو روز پیش تلاش کردم یکی از تئوری هامو به رفیقم تحمیل کنم، و دیشب فهمیدم که حتی به خودم هم نمیتونم بقبولونمش.

تئوری من اینه که رفیقم صرفا چون فکر میکنه فلانی دوستش داره نمیتونه از ارتباط باهاش عبور کنه و اون ارتباط براش تموم نمیشه، و کافیه یه خرده واقع بین باشه و ببینه که این ارتباط برای همون فلانی تموم شده ست، تا برای خودش هم تموم بشه.

نمیدونم شایدم واقعا اگه آدمیزاد باور کنه که فلانی دوستش نداره بتونه ازش عبور کنه، ولی در این ارتباط های تموم ناشدنی، تصور اینکه این فلانی دوستم نداره، غیرممکن میاد.


+ولی عمیقا امیدوارم یه روزی به خلاف این نتیجه برسم.


++اگرچه هیچ زمان نتونستم توضیح درست و حسابی برای شیفته ی فلانی بودنم، به خودم ارائه بدم، ولی بازم از نظرم اونایی که ماهیت اسرار آمیزی برای عشق یا دوست داشتن یا شیفتگی (یا هرچی که اسمشو میذارید) قائلن، یه مُشت احمق بیشتر نیستن. :) و اونایی که حس میکنن این ماهیت اسرار آمیز ممکنه در طیِ زمان و با تلاش و اراده به دست بیاد، حتی احمق ترند.

...

شرح بدبختی لزوما به این معنی نیست که طرف داره دنبال نسخه ای برای بهتر شدن میگرده، شاید صرفا دنبال یک همراه و همدله.

این امروز برای بار nام بهم گوشزد شد.

insane somehow

با خودم گفتم این بار دیگه میرم و مفید برمیگردم، گفتم این وبلاگ قرار نیست صرفا برای ارتباط باشه، قرار نیست توش وا بدم و حرفای روزمره م را بزنم، این وبلاگ قراره ساید افِکتِ مفید و موثر زندگی من باشه، موضوع این وبلاگ باید رشدِ فردی باشه و تمام مطالبش پای این موضوع صحه بذارند، با خودم گفتم میتونم برای شروع از ترجمه مطالب وبلاگ های personal developmentی که میشناسم شروع کنم و با این فکر، هیجانزده وبلاگو از حرفای قبلیم پاکسازی کردم که روند مفید جدید را در پیش بگیرم.

و الان هر چی فکر میکنم می بینم، مفید بودنِ اونجوری که کاملا بی ربط به زندگی و تجربیات خودم باشه، قادر نیست حال خودمو خوب کنه، از مخاطب هم که نمیتونم مطمئن باشم، و با این اوصاف به طرز خنده دار و احمقانه ای به این نتیجه رسیدم که باید روال قبل را در پیش بگیرم :))

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan