سرنوشتت را دوست بدار

"رواقیون عبارتی دارند تحت عنوان «عشق به سرنوشت». هرکدام از ما با سرمایه خاصی به دنیا می آییم. باید عاشق این سرمایه ها باشیم. سرمایه های جسمانی، ذهنی، روانی، سرمایه های ناشی از اقلیم جغرافیایی که در آن به دنیا آمده ایم و سرمایه های اقلیم فرهنگی و اجتماعی که در آن به دنیا آمده ایم. با اینها نباید قهر کنیم باید همه اینها را دوست داشت. انسانها در اینها متفاوت هستند."

~از کانال تلگرامی مصطفی ملکیان

 

"کارل یونگ گفت: ترجیح می‌دهم کامل باشم تا اینکه خوب باشم! برای اینکه انسان کاملی باشیم باید تمام جنبه‌های وجودمان را خواه خوب یا بد را در بر بگیریم. برای آنکه انسان کاملی باشیم باید خوشحال و شاد و راضی و همچنین خودخواه و خشمگین و غمگین باشیم. اگر خود را فقط مالک نیمی از  وجودمان یعنی آن نیمه‌ی خوب بدانیم و نیمه‌ی دیگر را «انکار» کنیم، کامل بودن را به اندازه‌ی کافی احساس نخواهیم کرد. آنگاه یک نوع احساس آزار دهنده را تجربه می‌کنیم که گویی همیشه خطایی در ما وجود دارد!"

~جدایی معنوی دبی فورد (از کانال تلگرامی دکتر هلاکویی)

 

"سرنوشتت را دوست بدار آموزه ی بعدی و نهایی من برای تو بود. می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با تبدیل "پس این طور بود" به "من این گونه اراده کردم" بر ناامیدی چیره شوی."

"نیچه باور داشت راه تبدیل شدن به اَبَرانسان، نه از غلبه بر دیگران و مقهور ساختن آنان، که از چیرگی بر خویش می گذرد. انسانِ به راستی نیرومند هرگز درد و رنج نمی آفریند، بلکه چون زرتشت پیامبر، چنان از نیرو و فرزانگی لبریز می شود که آن را سخاوتمندانه به دیگران پیشکش می کند. این پیشکش حاصل فراوانی شخصی است، نه ترحم، که خود نوعی تحقیر است. پس به این ترتیب، اَبَرانسان یک تصدیق کننده ی زندگی است، کسی که به سرنوشتش عشق می ورزد، کسی که به زندگی می گوید آری."

~این دو تا پاراگراف هم در حقیقت نقل قول هایی مستقیم و غیر مستقیم از نیچه هستند در کتاب "وقتی نیچه گریستِ" اروین یالوم عزیزم.

 

+هر سه قسمت بیان کننده ی این مفهوم هستند که: بله، قدرت در اینه که بتونی سرنوشتت (که در برگیرنده ی هم محیط و شرایط زندگیت (عوامل بیرونی) و هم اون کسی که خودت هستی(عوامل درونی)) را بپذیری و بهش عشق بورزی.

++این پست رو چند روز پیش ها که خوندن این تیکه ها برام الهام بخش تر بود و خودم هم کلی حرف داشتم در موردشون قرار بود پُست کنم، ولی در نیمه ی راه برق قطع شد و من بیخیال شدم و الان فقط اوردمشون اینجا که داشته باشمشون.

+++دلم میخواست میتونستم از بیرون هم (جدای از اون درکی که خودم از خودم دارم و شاید اصرار دارم به بقیه هم تحمیلش کنم) خودم را ببینم و مونیتور کنم و بشناسم و بپذیرم.

++++ دریافته ام که من نقطه ضعف ها(م) را نمی پذیرم، یعنی قبول میکنم که در فلان مورد ضعیفم ولی بی لحظه ای شک فکر میکنم باید به سمت قوی تر شدن در این زمینه حرکت کنم، ولی این روزها دارم فکر میکنم شاید یه سری چیزها را باید بذارم ضعف بمونه و همین تمایز در این ترکیب ضعف و قوت هاست که ما را از هم متمایز میکنه، و واقعا لزومی نداره همه ی ضعف ها را هم به قوت تبدیل کنیم یا در مسیر تبدیلشون حرکت کنیم.

الهه :)
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

لینک تماس با من برای حرفای مخاطب فرضی فعاله :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان