To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۹ ثبت شده است

چی میگه این کافکا در ساحل؟ و چرا تموم نمیشه لعنتی؟

۱۵ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۱۳
الهه :)

به لحاظ روانی چکه میکنم وقتی در دایره ی ارتباطاتم کسایی هستن که در رابطه باهاشون مدام باید به خودم یادآوری کنم که رو این بشر نمیشه حساب کرد الی، تو اصلا فرض کن که نیست، بذار فقط وقتی پیام داد بهش جواب بده، در غیر این صورت باهاش حرف نزن، چون ناامیدت میکنه، عصبیت میکنه، و هزار بار از خودم بپرسم خب اصلا چرا باشه؟ چرا تمومش نکنم همین الان؟ چرا من براش باشم و او برام نباشه؟ و جواب درست و حسابی ای نداشته باشم که به خودم بدم، در حقیقت هر بار جوابی میدم و هر از چند مدت جوابم اینه که آره درسته، وقتی نمیتونم روش حساب کنم باید تمومش کنم.

چند دقیقه پیش هم این جوابو به خودم دادم، و کلا واتساپو حذف کردم که برای یه مدت در تعطیلات باشم به جهت ارتباطات دوستانه!!! و الان دارم یه نفس راحت می کشم، و حس میکنم دیگه چکه کردنی هم در کار نیست. و این خوبه.

حالا هم من میدونم که کسی نیست که بخوام روش حسابی باز کنم و وقتی ناامید شدم عصبی بشم، و هم بقیه میدونن که نمیتونن روم حسابی باز کنن، و این، این حسو بهم میده که در حال انتقام گرفتنم، و انتقام بسی انرژی بخشه.

واقعا لازمه یه تجدید نظر رو این عده ی معدود رفیقان داشته باشم، باید دنبال رفقای دلخواه تر و شبیه خودم تر بگردم. این رفقای فعلی هم برن با امثال خودشون خوش باشن، برن گم شن.

 

+ آهنگ «روشن کن» میثم ابراهیمی برام رو تکراره، آهنگ دلخواهیست.

۰۷ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۰۳
الهه :)

الزامی حس میکنم برای اینکه یک جمع بندی از سال 98 داشته باشم و از اهدافم برای سال 99 بنویسم.

البته قبل از تمام اینا سال نو را تبریک میگم، و امیدوارم برای همه مون سالی لبریز از سلامتی و عشق و ثروت باشه. در این لحظه عاشقم، عاشق همه ی آدما، میتونم همه رو ببخشم و ببوسم و براشون خوشبختی را از اعماق وجودم بخوام، و این احتمالا به خاطر خلوتیست که صدقه سر ویروس اسمشو نبر، این مدت نصیبم شده. البته در کمال تعجب منی که فکر میکردم خلوتم را برای همیشه میپرستم، این روزا دلتنگ بودم به معنای واقعی کلمه، دلتنگ برادرزاده و خواهرزاده ها، حقیقتا دلم براشون یه ذره شده بود و امروز از ذوق دیدنشون، بال دراوردم و سراسر ذوق و اشتیاق بودم.

سال 98 با وجود تمام اتفاقات دردآورش (در بعد اجتماعی)، در بعد شخصی برای من سال بسیار خوبی بود، سالی که مستقل شدم (به لحاظ محیط زندگی البته، و گرنه که از خیلی وقت پیش به لحاظ فکری مستقل بودم)، از نظر اقتصادی رشد کردم و این رشد اقتصادی البته که تاثیرات بسیار مثبتی رو احوالم هم داشت، سالی بود که عزیزانم سالم در کنارم بودند و از حضورشون محظوظ بودم و واقعا خدا را شاکرم از این بابت و این سلامت را برای سال 99 هم بی اندازه خواستارم، تو سال 98 کتاب خوندم، اگرچه از نظر کمیت و کیفیت بسیار متفاوت از چیزی بود که برای خودم برنامه ریخته بودم و انتظارشو داشتم، بسیار فکر کردم، نوشتم، از خودم پرسیدم و برای بهتر شدن تلاش کردم.

تصمیم گرفتم که تو سال 99، تمرکزم اول رو ارتباطاتم و چیزی که واقعا از ارتباطات می خوام، باشه، در طی چند هفته ی اخیر به خاطر یه سری اتفاقات، حس کردم اونقدر که باید در زندگیم حاضر نیستم، و نقش اصلی زندگیم انگار نیستم، و این نبودنم بخصوص در زمینه ی ارتباطات خودش را نشون داده، نمیدونم کیا را میخوام که تو زندگیم باشن، و انتظاراتم ازشون چیه، در ضمن دلم میخواد تو جمع هایی که هستم، نقشی مثل نقش جیم تو سریال the office داشته باشم، کسی که حضورش خوشحال کننده ست چرا که هر کسی را به نوبه ی خودش نوازش میکنه، همچنین دوست دارم دختر بهتری برای ننه بابام باشم، و خوشحالشون کنم، باهاشون بیشتر حرف بزنم، و حتی بیشتر بحث کنم (نه مشاجره)، بعد از ارتباطات تمرکزم روی زیبایی و تناسب اندامم خواهد بود (به پوستم برسم، ورزش کنم، و به وزن ایده آلم هم برسم)، و بعد از این ها، دوست دارم بالاخره یه برنامه ی روزانه ی ثابت برای خودم بسازم، و یه سری عادت های دلخواه را توی زندگیم پرورش بدم و جا بندازم.

همین :)

همچنان سالی پر از سلامتی، پول و عشق برای همه مون از خدا میخوام.

۰۱ فروردين ۹۹ ، ۲۱:۴۸
الهه :)