To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

99-1-7

پنجشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۹، ۱۱:۰۳ ب.ظ

به لحاظ روانی چکه میکنم وقتی در دایره ی ارتباطاتم کسایی هستن که در رابطه باهاشون مدام باید به خودم یادآوری کنم که رو این بشر نمیشه حساب کرد الی، تو اصلا فرض کن که نیست، بذار فقط وقتی پیام داد بهش جواب بده، در غیر این صورت باهاش حرف نزن، چون ناامیدت میکنه، عصبیت میکنه، و هزار بار از خودم بپرسم خب اصلا چرا باشه؟ چرا تمومش نکنم همین الان؟ چرا من براش باشم و او برام نباشه؟ و جواب درست و حسابی ای نداشته باشم که به خودم بدم، در حقیقت هر بار جوابی میدم و هر از چند مدت جوابم اینه که آره درسته، وقتی نمیتونم روش حساب کنم باید تمومش کنم.

چند دقیقه پیش هم این جوابو به خودم دادم، و کلا واتساپو حذف کردم که برای یه مدت در تعطیلات باشم به جهت ارتباطات دوستانه!!! و الان دارم یه نفس راحت می کشم، و حس میکنم دیگه چکه کردنی هم در کار نیست. و این خوبه.

حالا هم من میدونم که کسی نیست که بخوام روش حسابی باز کنم و وقتی ناامید شدم عصبی بشم، و هم بقیه میدونن که نمیتونن روم حسابی باز کنن، و این، این حسو بهم میده که در حال انتقام گرفتنم، و انتقام بسی انرژی بخشه.

واقعا لازمه یه تجدید نظر رو این عده ی معدود رفیقان داشته باشم، باید دنبال رفقای دلخواه تر و شبیه خودم تر بگردم. این رفقای فعلی هم برن با امثال خودشون خوش باشن، برن گم شن.

 

+ آهنگ «روشن کن» میثم ابراهیمی برام رو تکراره، آهنگ دلخواهیست.

۹۹/۰۱/۰۷
الهه :)

ارتباطاتم