00-08-05

یه خاصیتی هست، نمیدونم اسمش self awareness هست یا چیز دیگری، در من زیاده، و فکر کنم همینه که باعث میشه معمولا سپر به دست با جهان مواجه شم، و شاید همینه که باعث میشه ساده و صمیمی نباشم، دلم میخواد بشه یه مدت کنارش بذارم، و ساده بنویسم و تلاش کنم اینو ملکه ی ذهنم کنم که جهان اهمیتی نمیده که من اینجا چی واسه خودم بلغور میکنم، جهان اهمیتی نمیده که من چه تلاشی میکنم برای اینکه احمق به نظر نرسم، به شصتش هم نیست که من آیا واقعا احمقم یا نه! :))

غمینم، مهربونی و شفقت موردِ نیازم بهم نرسیده، احساس میکنم هیچ آدم مهربونی هیچ زمان در زندگیم نبوده و نیست و قرار هم نیست که باشه، بودنِ آدم ها همیشه برام مسئولیت بوده، مسئولیت های اضافه. دو سه روزی هست که سعی میکنم با گوشیم آنلاین نشم، تا پیام هایی که تو واتساپ هستند دو تیکه نشن، و ازم انتظار جواب دادن نره، حوصله ندارم، حوصله ی هیچ احدی را.

گلوی من گرفته ست، ماه هاست. بک گراند هست و یه روزایی بیشتر اذیتم میکنه، در طی این مدت دلایل احتمالی زیادی براش پیدا کرده ام، و خیلی وقتا عصبانی بودم از اینکه ملت در چه زندگی هایی و در حال مقابله با چه سختی هایی هستند و گلوشون نمیگیره! و گلوی من باید بگیره؟! پووففف. ولی فکر میکنم دلیلش مشخصه، به نظر میرسه من بیشتر از تمام آدم های توی اون زندگی های سخت، تحت استرس و فشار هستم. :( تنها واکنش خونواده م به این قضیه، واکنش خواهرم بود که گفت حالا دیگه نگوش! به نظر میرسه من باید خجالت بکشم از اینکه تحت فشارم. هه، لابد به اندازه ی کافی قوی نبوده ام و اینه مایه ی شرمساری.

 

+از صبح یه تیکه از یه آهنگ احمقانه ی هیراد توی گوشمه، و نمیدونم دقیقا از کجا اومده ولی میفرماد که: نظربازی نکن، با دلم بازی نکن! پوووففف :))

الهه :)
اینجا من با نوشتن، فکر میکنم، و امیدوارم که این نوشتن ها و فکر کردن ها، از وضعیت و موقعیت فعلی م عبورم بده و در مسیر زندگی پیشم ببره.

لینک تماس با من برای حرفای مخاطب فرضی فعاله :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان