00-07-23

به معاشرت نیازمندم، به ساده ترین و بیخودی ترین نوعش، اینو میدونم، و میدونم حتی این نوع از معاشرت هم هر چقدر مغایر باشه با فلسفه ی ناتمامی که براش بافته ام، بازم قادره حالم را خوب کنه، اینو به تجربه بهش رسیده ام.
ولی یه زمان هایی (در حقیقت اکثر اوقات) نمیتونم بپذیرم که صرف اینکه حالم خوب بشه، کافیه برای اینکه پذیرای معاشرتی باشم، 
همیشه قبل از معاشرت با خودم فکر میکنم چه کاریه، من که نمی تونم بیان شم، نمیتونم خالی شم، من که نمیتونم به سادگی ارتباط بگیرم، من که نمیتونم اونی که هستم را رو کنم، و در مورد چیزی که میخوام حرف بزنم، من که یک شنونده ی منقبضِ در حال انجام وظیفه خواهم بود و هر از چندی چیزی میپرونم مثلا مرتبط با حرف های او، به جهت اینکه بگم من کر نیستم و لال هم نیستم، میتونم بشنوم و میتونم حرف بزنم. بماند که به خودم اجازه نمیدم چیزایی که واقعا میخوام را با سرعتی که میتونم حرف بزنم (خیلی آهسته) بیان کنم.
برای این حس، به سادگی و در کمال بیرحمی شاید (نمیدونم در حق خودم یا دیگران) آدم ها را از زندگیم حذف میکنم، چون احساس نمیکنم باهاشون در رابطه ام، من فقط در حال انجام وظیفه ام، و از انجام وظیفه خسته ام.
اینجا هم خیلی وقته ننوشته ام، حتی اینجا نوشتن هم بهم حس انجام وظیفه میده، اگرچه احمقانه ست. البته الان از نوشتن این حس بدی ندارم، چیزی که میخواسته ام بگم را گفته ام. بماند که فکر میکنم نباید اینقدر همیشه نیمه ی خالی لیوان را ببینم در رابطه با خودم و زندگیم، و بعضا حس میکنم عادت کرده ام به سیاهنمایی و باید دست بردارم ازش، و شاید یکی از دلایلی که اینجا ننوشته ام هم به این خاطره، ولی خب من هنوز عوض نشده ام، هنوز همون الهه ای هستم که که تلاشش اینه یه لیست از کاستی ها را تهیه کنه، و بهشون بپردازه. داشتن اون لیست بهم حس کنترل رو زندگیم را میده، حس اینکه بالاخره هدفم در رابطه با شخصیتم، مشخص و جمع و جور شده ست. اگرچه واقعا نیست و فکر نکنم هیچ زمان بشه، امکان اینکه تمام کاستی ها همین الان توی یک لیست جمع بشه تا بعد بهشون بپردازم، فکر نکنم هیچ زمان باشه.

الهه :)
اینجا من با نوشتن، فکر میکنم، و امیدوارم که این نوشتن ها و فکر کردن ها، از وضعیت و موقعیت فعلی م عبورم بده و در مسیر زندگی پیشم ببره.

لینک تماس با من برای حرفای مخاطب فرضی فعاله :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان