99-10-15

+امروز بعد از بیدار شدن از خواب قبل از هجوم اوردن این فکرهای مزخرفی که صبح تا شب تو سرم هستند و اضطرابم را باعث میشن در حالی که نمیدونم دقیقا چه استفاده ای دارند، یه لحظاتی بسیااار آروم بودم، و این بسیااار دلخواه بود. بی اندازه دلم میخواد دقایقی هر چند کوتاه در طی روز، سرم خالی از فکر باشه، و آروم باشم.

هر بار جریان اون گم شدن چِک را به خودم یادآوری میکنم، که چطور فکر میکردم زندگی چقدر زیبا و لذت بخشه و من آرامش خواهم داشت اگه فقط اون چک پیدا بشه، چک پیدا شده خیلی وقته، ولی من از آروم بودن، و درک زیبایی ها و لذت زندگی عاجزم.

قبلنا وقتی به کسی میگفتم الان در این لحظه چی دلت میخواد و او میگفت آرامش، در دل میگفتم چه خواسته ی مزخرفی، و الان این خواسته ی خودم شده.

 

++ این روزا به پیشنهاد یک دوست عضو اپلیکیشن (و جامعه ای) به اسم Slowly هستم، که توش میتونی به آدم های همه جای جهان نامه بنویسی، و خب واقعا ماهیت نامه خواهد داشت، یعنی بر اساس مسافت طول میکشه تا برسه دست طرف. اون اوایل باهاش حال کردم و فکر کردم خب اینجا آدم هایی جمع هستند که با آهستگی مشکلی ندارند، پس مطمئنا آدم های عمیق تر و باکلاس تری هستند و البته در مواردی حتما حرف برای گفتن دارند، که خب البته نمیشه کتمان کرد که این تا حدود زیادی درسته. ولی به نظر میرسه این بار من اونیم که با آهستگی، با نامه های طولانی و مکاتبه های حوصله سر بر مشکل دارم، اصلا راستش حسِ در ارتباط بودن آنچنان بهم نمیده، اگرچه محدودیتِ حرف زدن برای یک شخص خاص را داره و بعضا نمیتونم حرفایی که دلم میخواد را بزنم، چون بهرحال باید به حرفای یک شخصِ خاص واکنش نشون بدم و در رابطه با حرفاش حرف بزنم، ولی انگار دارم پُست هایی برای وبلاگ می نویسم، همون اندازه خالی از حس و هیجان.

الهه :)
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

لینک تماس با من، فعاله، برای زمانی که حرفی برای گفتن داشتین.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان