جدی هستی واقعا؟

از هلاکویی همیشه تعریف شنیده بودم ولی هیچ زمان نتونسته بودم باهاش ارتباط برقرار کنم و خیلی دنبالش نکرده بودم، حالا جدیدا کانالش را دوباره عضو شده ام (شاید فکر کردم بهتره یه فرصت دیگه به خودم و اوشون! بدم) و فایل های صوتیش را گوش میکنم، همچنان نکات منفی و البته مثبت در حرفاش مشهود هست، من خب البته توی حرفاش کمک کننده ها را تو حافظه م ثبت و ضبط می کنم و این حرف های کمک کننده اونقدر هستند که به ادامه برم بیانگیزند، ولی نمیتونم نادیده بگیرم که نمیتونم رفتارش را به عنوان یک روانپزشک یا روان درمانگر بپذیرم، شاید توی مکالمات تلفنی ای که جنبه ی آموزشی دارند قرار نیست که در این عناوین ایفای نقش کنه، ولی بازم به نظرم رفتارش خیلی هارشه! ینی طرف واقعا باید به لحاظ روحی روانی در حالت متعادل و اوکی ای باشه، باید به معنای واقعی کلمه قدرتمند باشه، تا حرف های جناب دکتر نزنن ناک اوتش کنن.

و خب جالبه برام که با وجود تمام مشکلاتی که مطرح می کنن، که میدونم اگه من طرف صحبتشون بودم مطمئنا گریه می کردم، قدرتمندند و انگار برای خودشون اونقدر ها بار احساسی نداره، حتی با وجود اینکه خب مشکلات خودشونه! یه جورایی آدم حس میکنه دارن در نقش ناظر داستان زندگی و مشکل یه آدم دیگه را مطرح میکنن، اونقدر که تُن صداشون منطقی و بالغانه و خالی از غم و خشمه.

بعد مثلا طرف زنگ میزنه به قصد مشورت گرفتن، به قصد کمک گرفتن، و چیزی که از مستترا از دکتر میشنوه اینه که به چه حقی همچین اشتباه های فاحش احمقانه ای کردی تو زندگیت، خاک بر سرت، واقعا چطور تونستی اینقدر احمق و بدبخت باشی؟ تو کلا اشتباه کردی، از اولش اشتباه کردی، تو ریدی، تمام عمرت تا به حال ریده بوده، از این به بعدش هم من می بینم که ریده خواهد بود، پس بهتره بیشتر نرینی. و خلاصه که کل فلسفه ی زندگی طرف را میبره زیر سوال! و الان یکی باید بیاد دکتر را راضی کنه که آقو ما را ببخش، آره ما خیلی خیطیم، تو بزرگواری کن، چه کنیم دیگه، خدا الکی الکی ما رو خلق کرد نمیدونست اینقدر قراره اشتباه بکنیم، اینقدر قراره خیط باشیم. نمیدونم واقعا، در انتهای این تماس های تلفنی این جماعت حال بهتری دارند؟ مشکلشون حل شده ست؟ یا اینکه کلی مشکلات دیگه که خودشون بهش فکر نکرده بودن، کلی حسرت، کلی پشیمونی، کلی غم آوار خواهد شد روی سرشون! و این است، معجزه ی روان درمانگری دکتر هلاکوییِ قَدَر!

الهه :)
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

لینک تماس با من برای حرفای مخاطب فرضی فعاله :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان