99-5-17

اشتیاق همیشه برنده و فرمانده (فرمان ده) ست، و میدونی نمیشه و بیفایده ست که گله کنی چرا کسایی معمولا در منصب ریاست و مدیریت قرار می گیرن که لیاقت و شعورشو ندارن، لیاقت و شعور راستش انگار اهمیتی نداره، تنها نیروی پیش برنده و تعیین کننده اشتیاقه، اون ها صرفا مشتاق تر و با انگیزه تر بوده اند برای چیزی که به دستش اورده اند.

گاهی فکر میکنم چیز زیادی وجود نداره که اشتیاق و انگیزه ی منو بربیانگیزه تا توی اون ها من رهبر و سردسته باشم، چرا البته چیزایی هستن و من قراره بی انصاف نباشم و همینجور در حال تعریف کردنِ از خودم باشم به انتقام تمام روزهایی که شاهد خودپسندی آدم ها بودم و باز هم تواضع پیشه کردم، دلیل اینکه چیزایی که من بهشون علاقمند و براشون مشتاقم آنچنان بولد نبوده اند تا به حال، میتونه به دو علت باشه، 1) اینکه اینقدر باهام، با چیزی که هستم مخالفت شده، که من کلا خودم را از یاد برده ام و احتمالا الان به سختی باز باید خودم را استخراج کنم و 2) اینکه به اندازه ی کافی اعتماد به نفس نداشته ام تا خودم را بروز بدم و از علایق و دلخواه هام به شدت حرف بزنم و به سلایقم پایبند بمونم و به سمتشون برم و آدم هایی را هم با خودم بکشم و ببرم و رهبریشون کنم.

هر روز بیشتر از پیش دلم میخواد انتقام تمام سال های عقب نشینی و بروز ندادن خودم را از تمام کسایی که از این ویژگی من سوء استفاده کرده اند بگیرم، و انرژی ای که براشون مصرف کرده ام را از حلقومشون بکشم بیرون، یک عمر من در اختیار بقیه بوده ام، حالا همون بقیه، بخوان یا نخوان بااااید در اختیار من باشند.

 

+حوصله م از این وبلاگ سر رفته، حاویِ خودِ جدیدم نیست، اگرچه شاید هنوز من عوض نشده ام، ولی انگار در چشمم نشونه ی ضعف و احتیاطه، و دلم میخواد مچاله ش کنم.

++باید به خودم یادآوری کنم مدااام، که تنها کسی که لازمه با نشون دادن اشتیاق و قدرتم ازش انتقام بگیرم، خودم هستم، کسی هیچ زمان از من نخواسته بوده و مجبورم نکرده که ضعیف باشم، قرار نیست شخصی بیرون از خودم، موضوع زندگیم بشه، نوچ، تمام موضوع زندگیم قرار است که خودم باشم.

+++ دلم میخواست یه آدم حاضر جواب بودم و بی هیچ گونه ناراحتی و استرس و فشار و تلاش زمانبر برای فراهم اوردن کلمات و ساختن جملات، حرفی که لازمه در هر موقعیت بزنم را بزنم، و آدما را بنشونم سر جاشون. خیلی از آدما گستاخ بوده اند و به خاطر ناتوانی من قِسِر در رفته اند. :)) بازم لازمه که پاراگراف بالایی را به خودم یادآوری کنم.

تو وقتی واقعا احساس قدرت بکنی، وقتی خودت به سلایقت احترام بذاری و طبقشون پیش بری، هیچ احدی نمیتونه بی احترامی بکنه و اگه واقعا این کارو بکنه به راحتی از مسیرت حذف خواهد شد.

باید خاطرم باشه، احساس قدرت یه احساس درونیه و مطمئنا از بیرون هم قابل تشخیص هست ولی مهمه که از درون سرچشمه بگیره نه از بیرون. بماند که الان دارم فکر میکنم درون و بیرون خیلی قابل تمیز از هم نیستند و در هم تنیده اند و خب وانمود کردن یه قسمتی از شدنه. نمیدونم، فقط میدونم که فعلا حاضر جواب بودن نقطه قوتم نیست و باید این حقیقت تلخ را بپذیرم. :|

الهه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان