99-5-13

حس میکنم امروز نیروی گرانش روم چندین برابر بوده و دارم توی زمین مکیده میشم، همینجور پخش زمینم و فقط دارم کتاب میخونم، برباد رفته رو. تموم بشو هم نیست به این زودیا. به محدودیتی که برای خودم گذاشته بودم که از 8 شب به بعد حق رفتن به پیامرسان ها و شبکه های اجتماعی را داشته باشم، پایبندم ولی میشه به جرئت گفت که غیر از کتاب خوندن غلط خاصی نمی کنم، فکرشو بکن، این روزها توی این سن! این روزها باید روزهایی باشند که فعالانه میگذرند، نه مثل بازنشسته ها یا شاید بچه ها. آره کتاب خوندن های این مدلی مال بچگی هاست، نه الان. و من خب عقبم از زندگی، شایدم برهه های مختلف زندگیم به هم ریخته ست.

 

از اینکه پدرِ گرام موجود قدرتمندی نبوده تو زندگیش و یه سری آدم وقیح همیشه تونسته اند بهش زور بگن، بدم میاد.

 

اینکه یه احمق که هیچی حسابش نمیکنم، به خاطر تواضع من فکر کرده میتونه به زندگی و کارهای من جهت بده، در عین خنده دار بودن مشمئزم میکنه. طرف فقط به این خاطر که مهاجرت کرده احساس میکنه در این موضع قرار گرفته که فرهنگ را یادِ همچون منی بده. مدعی بودن در عین نفهمی، واقعا بلای بدی ست. واقعا دلم میخواد این حقیقت را که هیچی، مطلقا هیچی حسابش نمی کنم را یک بار اقلا بهش یادآوری کنم و بنشونمش سر جاش.

تواضع واقعا در برابر هر کسی جایز نیست، اینو باید یادم باشه و حتی الامکان تواضع را بیخیال شم.

 

از بربادرفته چیزهای خیلی خیلی خوبی یاد می گیرم، چیزایی که احتمالا هیچ کس بهشون توجه نمیکنه و اصلا به اون منظور داستان نمی خونه. و حقیقتا قربون خودم برم که اینقدر می فهمم و باهوش و جیگرم :)) با وجود تنبلی خودم رو بی نهایت دوست دارم و هیچیِ خودم و زندگیم را با هیچ احدی عوض نمی کنم.

اینا شاید در ظاهر خنده دار باشن ولی حقیقت محضن، و من تا به حالش هم اشتباه کرده ام که به اندازه ی کافی قربون صدقه ی خودم نرفته ام و از خودم تعریف نکرده ام، باید جبرانش کنم.

دیگه از این به بعد هیچ چیزی باعث نمیشه به خودم شک کنم، خودمو سرزنش کنم یا شکسته نفسی کنم، هیچ چیزی.

الهه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان