99-4-23-2

یکی از رفقا با کسی تو اینستاگرام آشنا شده بود و فکر کرده بود این بشر خیلی شبیه منه و بهم گفت میخوایی کانکتتون کنم، منم گفتم بکن و کل قضیه برام مسخره بود و طبق تجربیات مزخرفم میدونستم که قرار نیست چیز جدی ای باشه، با وجود اینکه رفیقم خیلی نگران بود که مبادا منو در معرض آسیب قرار داده باشه! هاهاهااا، فکرشو بکن. کی میتونه به من آسیبی بزنه، کسی که من بهش اجازه بدم بیاد داخل، و کی این اجازه را میگیره؟ کسی که یا اندازه ی هانیبال لکتر باهوش باشه که بتونه صرفا با کلامش منو هیپنوتیزم کنه، تا من مستانه و بیخود برم در رو باز کنم یا کسی که به اجازه ی من ننشسته و اونقدر قدرتمند و جسور هست که بزنه درو بشکنه بیاد تو.

اگرچه من به خیلی از غیرباهوش ها و غیرقدرتمندها هم تا به حال فرصت داده ام که بیان تو، ولی فکر میکنی چی شده؟ نمونده اند، چون میدونستن جاشون نیست. اینقدر مغرورانه و عوضی طور حرف نمی زدم اگه حتی از رفتن یکیشون، یک بار گریه کرده بودم. ولی خب نکرده ام، از رفتنشون ناراحت نشده ام، اگرچه کل این قضیه دراماتیک و ناراحت کننده ست.

خلاصه، الان دو سه بار باهاش حرف زده ام، تا دیشب راس راسی فکر میکردم چه ماجراجویی ای با این بشر در پیش دارم، و عجب موجود جذابیه، و فکر کن که منو هم بالاخره به تلاش واخواهد داشت برای اینکه به کف بیارمش. و دیشب باز مایوس شدم، نوچ، ایشون هم به کف اوردنی نیست، چون اصلا بزرگ نشده، میتونم وظیفه ی مراقبت ازش را به عهده بگیرم و دعا کنم و انتظار داشته باشم به خاطر مراقبت هایی که ازش میکنم کنارم بمونه، ولی نه بچه ها بالاخره بزرگ میشن و میرن. :)

کل این قضیه تا قبل از خوندن داستان های اروین یالوم برام ناراحت کننده بود، اینکه مبادا در انتهای عمر، در بین انبوه فرزندان و نوه ها با قلبی باکره بمیرم، ولی الان فکر میکنم شاید از شریک عاطفی هم نباید انتظار اینو داشت که کدگشاییت کنه. مگر اینکه شریک عاطفیت یه عوضی مثل هانیبال لکتر یا یک جگر مثل اروین یالوم باشه :))

الهه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان