99-4-3-2

میفرماد که: "نگار دردت نبینُم، نگار و مه جبینُم، نگار جون دلوم، محرم بشی دستت بگیرُم"

آخ که چقدر دلم میخواست با همین حُجب این حرف ها بهم گفته میشد تا گوینده ش را ماچ بارون میکردم، دلم غنج میره هر بار خودمو جای نگار میذارم :)) و همچین جمله ای در عین تمام سادگی و بی غل و غش بودنش، هم از نظرم عشقِ مجسمه و هم بسیااار اروتیک :)

این هم یک مثال ساپورتیوه برای حرفی که تو پُست قبل زدم، یه حرکت ساده ی لمسِ دست کسی، میتونه تمام خواسته ی کسی باشه چون این بشر حساسه، چون این لمس ریشه ای طویل توی ذهنش داره، و فقط یه لمس نیست.

الان منم با این توضیحاتم و پیدا کردن علت و معلول، و طبیعی کردنش گند زدم به حسی که میشد گرفت :))

 

احتمالا همه شنیدن آهنگشو، ولی محض احتیاط خواستین از این آدرس دانلود کنین.

الهه :)
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان