99-3-28-2

همه شاکی و طلبکارند از دولت ها و حکومت ها و به کل جامعه، بابت آزادی ای که ازشون سلب شده، ولی من فکر میکنم ای کاش، تنها آزادی سلب شده از ما همون آزادی هایی بود که جامعه ازمون گرفته، ای کاش در درون مطمئن بودیم که اگه فرصت بهمون داده بشه خودمون را تمام و کمال بی هیچ ترسی ابراز خواهیم کرد، ای کاش مطمئن بودیم در محدوده ی همون آزادی هایی که بهمون داده شده داریم تمام و کمال خودمون را بیان می کنیم، ولی اینطور نیست.

اون آزادی ای که توسط حکومت و جامعه از ماها سلب میشه، در برابر محدودیت هایی که خودمون به خودمون اعمال می کنیم ذره ایست قابل اغماض.

اقلا برای من که اینطوره. وقتی دقت میکنم می بینم همیشه منتظر بودم بسترش برام فراهم شه، اطرافیان و عزیزانم این اجازه را بهم بدن، تا بعدش آیا خودم هم به خودم اجازه بدم که خودم را بیان کنم یا نه. مثلا توجه کردم که در استایل لباس پوشیدنم باید مطمئن باشم که موجب ناراحتی یا شرمساری احدی از اطرافیانم نمیشم، وقتِ حرف زدن هیچ زمان خودم سُکان گفتگو را به دست نگرفته ام و در مورد چیزهایی که دلم خواسته حرف نزده ام مگر مطمئن بوده باشم که طرفم کاملا علاقمند و راضیه، در عین حال هیچ زمان به رضایت و علاقمندی خودم در گفتگو ها اهمیت نداده ام، تلاش کرده ام شنونده ی خوبی باشم برای تمام چرت و پرت های مخاطبانم، یک شخصیت ثابت بروز نداده ام تا ببینم بعدش کی سمتم میاد، معمولا تلاش کردم شبیه اونی بشم که سمتم اومده. و حتی جدیدا با این فکر که هر کسی خودش باید بخواد تا تغییر کنه، دیگه اصراری ندارم که اشتباهات ملت را بهشون گوشزد کنم یا مثلا ازشون بخوام که پیش من فلان رفتار را نداشته باشن یا فلان حرف را نزنن.

میدونم آگاهی پیدا کردن به تمام اینا یعنی ابتدای تغییر و از این بابت خوشحالم.

بی اندازه دلم میخواد خودِ منحصر به فردمو بشناسم و با تمام قوا بیانش کنم، دلم میخواد امضامو رو جهان هستی بزنم، دلم میخواد فارغ از محدودیت های مرزهای جغرافیایی عمیقا بدونم که خودم در برابر خودم بی سانسورترین و لخت ترین و آزادترینم، دلم میخواد قدرتمندانه اونی باشم که هستم فارغ از اینکه کی ازم خوشش میاد و کی نه، فارغ از اینکه چه تصویری تو ذهن بقیه دارم، و اینقدر رو خودم بودن مصر باشم که بالاخره دیگه همه به اینکه کی هستم عادت کنن و اونجوری بشناسنم.

 

داشتن اون آزادی درونی اصلا یه چیز دیگه ست، وقتی در درون آزاد هستی و صرفا جغرافیا و جامعه محدودت کرده باشه مثل خورشیدی هستی پشتِ ابر، نور را داری، اینکه بهت اجازه بدن بتابی یا نه، چه اهمیتی داره آخه؟

الهه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان