99-3-23 (از بلاگفا)

یکی هست که حس می کنم هر بار (به فاصله ی یکی دو ماه) تمام شهامت و قدرت و اطلاعاتش (در مورد زن جماعت) را جمع می کنه و یه تیری به سمتم پرتاب می کنه (بهم پیام میده)، با این امید که این بار تیرش در قلبم فرو خواهد رفت و قلبمو مال خودش خواهد کرد، ولی در دم ناک اوت میشه و از پا میفته و میره که یه بار دیگه بعد از دوران نقاهت برگرده :| این البته فقط حس منه و معلوم نیست چه درصدی ازش صحیح باشه شاید 180 درجه با واقعیت فرق کنه ولی فعلا این حسیه که دارم و از یه طرف خوشحالم میکنه که دیگه تو یه سری از تله ها نمی افتم و حالا منم کسی که به سکان قدرتش تکیه زده و میتونه به رفت و آمد آدما تو زندگیش، مگر زمانی که توانایی شق القمر داشته باشن، بی تفاوت باشه، و از یه طرف دیگه باعث میشه کلی به خودم فحش بدم که چه بد که نمیتونم به این بشر احساس دوست داشته شدن و کافی بودن بدم.

الهه :)
اینجا من با نوشتن، فکر میکنم، و امیدوارم که این نوشتن ها و فکر کردن ها، از وضعیت و موقعیت فعلی م عبورم بده و در مسیر زندگی پیشم ببره.

لینک تماس با من برای حرفای مخاطب فرضی فعاله :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان