To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

99-2-27

يكشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۰۵ ق.ظ

کم کم دارم طعم داشتن یه رفیق خوشحال را میچشم و خوشمزه ست. منو به بچگی میبره، به روزهای سرشار از امید و انگیزه و انرژی و هیجان، اون روزها فکرشو هم نمیکردی یه زمانی این امید و انگیزه ته بکشه. ولی خب با داشتن یه رفیق کوشولوی هیجانزده بازم میتونی اوج بگیری و شاد باشی و مشکلات حتی به خاطرت هم نیان.

حقیقتا بودن آدمای کم سن و سال تو زندگی آدم نعمتیست.

الان تازه میفهمم تاکیدی که رو داشتن رفیقای باحال میشه واسه چیه، کم کم خودت هم باحال میشی و اونموقعست که باز باید به فکر داشتن رفیقای باحال تر بیفتی :)

در مکالمه با نرگس (همون دختر دوست خواهرم) از انرژی مثبت جاری بینمون، از لغاتی که به این انرژی مثبت دامن میزنن، از بحثایی که میکنیم واقعا لذت میبرم. از اینکه میبینم اگه آب باشه و طرف صحبتم یه موجود ملول نباشه، منم شناگر خوبیم و میتونم پیاز داغ ماجرا را زیاد کنم، و با هم از چیزایی حرف بزنیم که هیچ ربطی به زندگی های کوچولوی خودمون و مشکلات کوچولوترش نداره.

۹۹/۰۲/۲۸
الهه :)

ارتباطاتم