To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

راضی کردنش سخته!

شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۱:۱۳ ب.ظ

شل سیلوراستاین عزیزم در وصف حال من اینطور میفرماد:

 

(یه نفس گفته بشه)

الین اذیتم می کنه،

جیل حالم رو بد می کنه،

وینی احمقه،

اُرین حوصله ی منو سر می بره،

 

میلی خنگه،

رُزی فضوله،

جونی پرته،

گاسی ایراد گیره،

 

جکی گیجه،

تامی خودشو می گیره،

ماری آدمو می ترسونه،

تمی بی حاله،

 

اَبی قاطی داره،

پَتی یه کمی عوضیه،

میزی تنبله،

تینی غرغر می کنه

 

میسی خیلی وسواسیه،

نیکی خیلی عجیب و غریبه،

ریکی کلکه،

تقریبا همه

حال منو به هم میزنن.

(اَه!)

 

+شعر "راضی کردنش سخته" از کتاب کثیف ترین مرد جهان.