99-2-5

من یه کوچولوی بدبختم که باید هر چه زودتر اعتراف کنم نیازم به یک مامان بالای سرم، نیازی همیشگیست.

سفره ی ناهارم هنوز پهنه.

و تمام امروزم با استرس و ترس عجین بود، استرس برای پاورپوینتی که قرار بود واسه زن کاکوی گرام درست کنم و ترس از برگشتن صابخونه و سر و صداهاش.

کاش یکی بود، که الان تمام استرس و ترس و گشنگیمو می مکید. ترس های لعنتی هم یکی دو تا نیست، ترس از ترسیدن، از اینکه شکست بخورم و نتونم خودمو جمع کنم، ترس از لاغر شدن، ترس از سر و صدای صابخونه، ترس از دوست داشته نشدن توسط صابخونه، ترس از فکری که در موردم میکنن.

اینجا خونه ی من نیست و میترسم که هیچ جای دیگه هم خونه ی من نباشه.

الهه :)
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

لینک تماس با من برای حرفای مخاطب فرضی فعاله :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان