To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

99-2-4-3

پنجشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۴۲ ب.ظ

خوب شد که امسال، اهدافم را نوشتم و نبوسیدمش بذارمش تو طاقچه و سعی کردم هر روز به یاد بیارم که یه هدف هایی داشتم و چیا بودن؟ که الان متوجه بشم اون اهداف در مقایسه با نیاز هایی که واقعا دارم، چرت و پرتی بیش نبوده اند، نه که کلا چرت و پرت باشنا، ولی خب منطبق بر نیازهای کلی ای که دارم نبوده اند، برگرفته از احساسات و افکار همون لحظات و همون روزهام بوده اند.

نمیدونم واقعا امکانش هست که آدمیزاد یه روز بشینه و برای کل یک سال هدف تعیین کنه، اقلا برای من که انگار کار نداده تا به حال، یه همچین هدف گذاری ای انگار مثل اینه که تو امروز از یه آهنگی خوشت بیاد و تعیین کنی که تا آخر امسال باید از این آهنگ خوشت بیاد. نه البته این مقایسه ی درستی نیست. ولی فکر میکنم باید اجازه بدم هدف هر روز خودشو بهم نشون بده تا اینکه بخوام هدفی را به خودم تحمیل کنم، بی اینکه در نظر بگیرم چی واقعا نیاز دارم. شایدم تمام این تعارض و این مشکل از این برمیاد که هنوز خودمو نشناختم و فرصت ندادم که بیان بشم برای خودم.

 

+میخوام اینقدر چرت و پرت بنویسم که بالاخره راحت شم با اینجا.

۹۹/۰۲/۰۴