98-11-22-2

نشستم فصل 6 بوجک هورسمن را دیدم و یه ایستک(خانواده ی) کامل خوردم که مثلا من هم badass هستم و احوالم دراماتیکه!

کاکوی گرام زنگ زد، و حواسم نبود که جواب بدم، ینی دلشون تنگ شده؟ عمرا! فقط دارن انجام وظیفه می کنن، به خوبی. شایدم اصلا قصد انجام وظیفه نبوده و میخواسته اند که کاری براشون انجام بدم.

 

+دستشویی تو سوئیت، توالت فرنگیه! و خب بالاخره مجبورم ازش استفاده کنم، حس غریبیه آدم ریلکس بشینه و برینه :)) این بود آرمان های امام؟ که اینجوری در کمال وقاحت ریلکس باشی موقع ریدن؟

الهه :)
اینجا من با نوشتن، فکر میکنم، و امیدوارم که این نوشتن ها و فکر کردن ها، از وضعیت و موقعیت فعلی م عبورم بده و در مسیر زندگی پیشم ببره.

لینک تماس با من برای حرفای مخاطب فرضی فعاله :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان