98-10-27

دارم Interstellar می بینم، فعلا نیم ساعتش را دیدم، میدونم که فیلم بسیار معروف و محبوبیست، و احتمالا این محبوبیت به خاطر جنبه ی علمی تخیلیش هست، اگه درست بگم. گریه ی منم از همون دقایق اولش شروع شد. من آدمی نیستم که الکی گریه کنم! :) نمیتونم حقیقتا، تو بگو یه بار به خاطر یکی از مشکلاتم تونسته باشم درست و حسابی گریه کنم و خالی شم، نوچ، اصلا غم در درون من جایی نداره، نه که بگی خیلی شاد و بی دردم، نه، ولی همون خصیصه ی بدهکاریِ تو وجودم، اجازه نمیده به خاطر مشکلات شخصی گریه کنم، فقط زمانی گریه می کنم که یه چیزی بسیار الهام بخش بوده باشه برام و خب شاید بگین بابا دقایق ابتدایی این فیلم که هنوز چیزی از الهام بخشی اصلیشو رو نکرده و خب درست می گین، اصلا شاید من تا انتهای این فیلم را ببینم و متوجه جنبه ی هنری یا علمی تخیلی ای که باعث شده محبوب باشه نشم، پس بالاخره مرگم چیه؟ بهتون میگم، ارتباطات بین آدما توی این فیلم! این، چیزیه که اشکمو دراورده. :)

 

سه ساعت بعد: تموم شد، و میتونم بگم با هیچ فیلمی تا به حال اینقدر گریه نکرده بودم :)) ولی یه چیزی که هست اینه که، با وجود اینکه حتی نمیدونم داستان این فیلم به شکل کتاب هم موجود هست یا نه چه برسه به اینکه خونده باشمش و الان بخوام مقایسه ش کنم با فیلم، ولی میدونم این داستان چیزی نبود که بخواد تو سه ساعت جمع بشه و بی اندازه سطحی نباشه.

الهه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان