To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

98-10-26-2

پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۸، ۰۱:۳۲ ب.ظ

اون روز داشتم فکر میکردم نکنه من خیلی حقیرم و دغدغه هام هم همینطور، چرا الانی که همه دارن شکایت میکنن و عصبانین از مسئولینی که هیچ زمان کارشون را درست انجام نداده اند، من بازم سرم تو یقه ی خودمه و به مشکلاتِ (چه بسا کم اهمیت) روزانه ی خودم مشغولم، چرا دغدغه هام به اندازه ی کافی گنده نیستند.

بعد به این نتیجه رسیدم که دیگه واقعا لازم نیست در این زمینه هم به خودم گیر بدم و خودزنی کنم، آره من از هیچ کسی طلبکار نیستم، چون تا به حال یاد نگرفتم که طلبکار باشم، همیشه بدهکار بوده ام در طی زندگیم، اول از همه به خودم و بعدش هم به بقیه، البته وقتی ببینن که من خودم هم خودم را مقصر میدونم چرا که اونها از این خاصیت استفاده نکن و مسئول و مقصر (احیانا) احوال ناخوبشون را من ندونن، من که این وظیفه را دارم به خوبی انجام میدم که.

و دلم گرفت واقعا، از خودم، از اینکه پشتِ خودم نیستم و نبوده ام هیچ زمان، از اینکه یکپارچه نیستم، از اینکه یه قسمتی از وجودم همش داره اون قسمت دیگه را میزنه و تحقیرش می کنه، و این درگیری ها هیچ زمان به من اجازه نمیدن که تماما و مهاجمانه طلبکار باشم و به طلبم برسم و حقمو بگیرم، نه من همش بدهکارم، همه ی همش. و البته  از آدم های همیشه طلبکار منزجر و متنفرم، چرا من باید اینقدر اذیت شم و اونا نه؟ مگر نه اینکه من همیشه آدم بهتر و مفیدتری بودم؟ چرا من اینقدر همیشه احساس مسئولیت کنم و در اون صورت خودم را ارزشمند بدونم؟ ولی بعضیا بی اینکه هیچ غلطی تو زندگیشون برای کسی یا حتی برای خودشون انجام داده باشن، از همه طلبکارن، احساس ارزشمندی این جماعت از کجا میاد واقعا؟ دلم میخواد سر به تن هیچ کدوم از اینایی که بای دیفالت خودشون را بسیااار محق میدونن، نباشه. :) یه هیتلری در درون من هست که روزی هزاران بار یه سری از آدما را میندازه تو کوره ی آدم سوزی :)

کاش یکی الان بغلم میکرد، و آرومم میکرد.

۹۸/۱۰/۲۶
الهه :)

سلف اکسپرشن