To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

98-10-25

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۰۶ ب.ظ

بسیار بسیار عصبانیم، به این دلیل خیلی ساده و شاید خیلی احمقانه که برادرزاده م یکی از دفتر های منو حالا یا سهوا یا عمدا گذاشته تو کیفش و برده خونه. حالا هزارجور دفتر و لوازم التحریر فانتزی و غیر فانتزی تو دست و بالش هست، ولی بازم چشمش به این دفتر ساده ی منه (که با کاغذ کادو جلدش کردم)! اینو هم باید داشته باشه، یه بچه ی لوس پرتوقع. هر چی بیشتر میگذره، بیشتر از بچه جماعت حالم به هم میخوره، خصوصا بچه های این دوره زمونه و علی الخصوص بچه ای که مامانش هم همینقدر متوقع و حیف و میل کُن و بیشعور باشه. یک هفته ست متوجهه که پرنسسش دفتر منو برده خونه شون و نکرده زنگ بزنه بهم بگه، الانم که من زنگ زدم و سراغ گرفتم نمیکنه به اشتباه بچه ش اعتراف کنه و معذرت خواهی کنه، ولی اگه هر کدوم از بچه های این خونه یه همچین حرکتی انجام داده بود از نظرش مطمئنا شایسته ی تنبیه بود. این دفترِ من، دفتریه که توش نکات معامله گری مینوییسم و بهش احتیاج دارم، اصلا گیریم که هیچی هم ننوشته باشم و نه ارزش معنوی داشته باشه نه مادی، ولی بازم یکی از مایتعلق منه و روش حساسم و غلط کرده هر کسی که به وسایل من دست درازی می کنه! زورش اینجاست که بعدش هم من نباید هیچی بگم مبادا همین دلیلِ از نظرِ همه ساده و احمقانه موجب ناراحتی بشه. خیلی خسته ام از این ملاحظه کردن ها، ملاحظه ی بیشعوری دور و بری هام و دم برنیوردن، مبادا ناراحتشون کنم، غلط کردین که ناراحت میشین، آدم باشین خودتون را درست کنید.

آه که چقدر دلم میخواد تمام جول و پلاسم را جمع کنم و از این خونه برم، و به زودی ان شاء الله خواهم رفت. دلم میخواد کلا دیگه با هیچ آدمی ارتباط نزدیکی نداشته باشم، که همه ش اذیت بشم و مجبور باشم هیچی نگم. البته میدونم این ایراد خودم هم هست، باید فارغ از تبعاتش ناراحتیمو بیان کنم، و به ملت یاد بدم چجوری باید باهام برخورد بکنن. نمیدونم واقعا، برای ساده ترین چیزها هم باید تذکر بدم؟ واقعا نمیخوام و اصلا نمیتونم همه را از نو تربیت کنم. نمیدونم واقعا در برابر بیشعوری آدما باید چه کرد؟

۹۸/۱۰/۲۵
الهه :)

سلف اکسپرشن