To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

98-10-13-2

جمعه, ۱۳ دی ۱۳۹۸، ۰۷:۵۴ ب.ظ

کلا همیشه این برام سوال هست که آیا من همینقدر که الان فکر میکنم از حضور آدما توی زندگیم بی نیازم، وقتی تنها بشم هم همین اعتقاد را خواهم داشت؟ نکنه پشیمون بشم؟ نکنه یه روزی که نیاز دارم دیگه نتونم کسی را داشته باشم؟

گاهی فکر میکنم فقط زمانی ممکنه با خروج از این مجموعه هایی که الان توشون عضوم، به غلط کردن بیفتم که عضو مجموعه هایی بدتر از این ها بشم :) فکر میکنم اگه فقط خودم باشم و خودم، اوضاع گل و بلبله.

من همیشه خودم را در برابر جمع هایی که توشون حضور دارم مسئول میدونم، بعد وقتی می بینم این مسئولیت پذیریم قدر دونسته نمیشه و بهش بها داده نمیشه و لزومی هم نداره این خوبی های من فقط برای یک عده ی خاص و بی نتیجه باشه، به این فکر می کنم که آره من ساخته شدم برای اینکه مشاور باشم، پول بگیرم و مشاوره بدم :) هم دیگه اونموقع نیازی به قدردانی نمی بینم چون دارم پولمو می گیرم، و هم اینکه خودمو محدود به یه عده ی خاص نکرده ام.

بقیه ی زندگیم هم برای خودم باشه، خودِ خودِ تنهام، پُرش کنم از تجربه های رنگارنگ :)

 

+همه عکس العمل میدن به خبرای امروز، ولی من حوصله ی اونا را هم ندارم، حوصله ندارم ببینم چی قراره بشه و چه تصمیمایی قراره گرفته بشه، من کنجِ آرومِ در صلحِ خودمو فقط میخوام، خسته ام از بقیه ش.

۹۸/۱۰/۱۳