98-10-3-2

خب بعد از عمری سرگردون بودن تو زندگی، و ندونستن اینکه چی میخوام از جون زندگی، بالاخره با این ماه، میشه سه ماه که بولت ژورنال دارم و انگار از سرگردونی درم اورده و دیگه میدونم از زندگی چی میخوام. میدونی خیلی جالبه اینکه صرف دونستن اینکه چی از زندگی میخوای و مثلا تو چه موردی مستعدی و به چه موردی علاقمندی و ارزش های زندگیت چی هستن و اهدافت چی هستن و فلان، اصلا deal بزرگی نیست و مشخص نمی کنه که تو چه خواهی کرد و چه مسیری را خواهی رفت، اصلا حتی ارتباطی نیست بین این سوال فلسفی بزرگ که "از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود" و این واقعیت که "دارم تو زندگی چه گوهی میخورم"، آره اصلا ربطی ندارن، اون سوال فلسفی سوالی نیست که تا زنده ای جوابی براش پیدا کنی، شاید هر روز به جواب نزدیک تر بشی، ولی این پروسه تا آخر عمرت ادامه پیدا خواهد کرد، نزدیک و نزدیک و نزدیک تر، ولی بهش نمی رسی، بعد اینکه مُردی، اونموقع بقیه با وجود اطلاعاتی که راجع بهت در دست دارن و تغییر کردنی نیست، میتونن بفهمن که رسالت تو توی زندگی چی بوده. خلاصه که پیِ رسالت زندگی نگرد که من گشتم و نبود، صرفا سعی کن به جای اینکه در فاز thinking و feeling گیر بیفتی، در فاز doing باشی، چون به being نزدیک تره، انجام بده، مهم نیست مستعدی، مهم نیست علاقمندی، فقط انجام بده، فقط مشغول باش، که هی هر از چندی مجبور نباشی برای اینکه به خودت جواب بدی از کجا آمده ای آمدنت بهر چی بوده، جر بخوری.

علاوه بر این طبق چیزی که من تا به حال فهمیدم، دونستن هیچی نیست، گاهی فکر میکنی که با کشف کردن علایق و ارزش ها و اهداف و استعداد ها و تمام این مزخرفات داری قسمتی از راه را میری، ولی من بهت اطمینان میدم حتی یک قدم هم در مسیر اون چیزایی که داری کشفشون میکنی برنداشته ای، اصلا مسیر فکر کردن(دونستن) و انجام دادن از هم جداست، تو میتونی برای فکر کردن هات هم یه مقصد تعیین کنی، و فکر کردن هم میتونه یه شکلی از انجام دادن باشه، مثلا اگه هدف فیلسوف شدن باشه، آره فکر کردن یه شکلی از انجام دادنه، ولی اگه هدف مثلا برنامه نویسی باشه تو فقط زمانی میتونی مدعی بشی در مسیر هدفت داری پیش میری که در حال برنامه نوشتن باشی، خلاصه اینکه جون کندن برای تعیین کردن برچسبی که میخوای داشته باشی هیچی از مسیر نیست، مثلا با خودت فکر میکنی من میخوام نویسنده بشم، ولی زمانی این برچسب میتونه بهت بچسبه که روزهاتو به نوشتن گذرونده باشی.

خب حالا تمام اینا را گفتم که برسم به اینکه من دیروز کلی برنامه ریختم و ترتیب کارایی که باید انجام بدم را مشخص کردم، و اگرچه امروز یکی از معدود روزایی بود که تردد زیادی اینجا وجود نداشت، بازم نتونستم به برنامه م پایبند باشم، چرا؟ هوم؟ چرا آخه؟

از اونجایی که این روزا بسیار حریصم برای دیدن روند پیشرفت خودم، برای اینکه ثبت کنم کجا بودم و میخواستم کجا برم و مسیر را چطور طی کردم و بالاخره کی بهش رسیدم، میخوام اول اینجا با خودم طی کنم که هدف هام چی هستن، تا بعد هی قدم هام برای رسیدن بهش ثبت کنم و اینقدر اینکارو انجام بدم و هی برسم و هی هدف بعدی را تعیین کنم و در مسیر باشم که یه روز وقتی برگشتم و پشت سرمو نگاه کردم، ببینم که سال های نوری فاصله دارم از اونجایی که بودم و از غرور به خودم بلرزم :)

الهه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان