مخاطب نوشته هام

از سال 93 که وبلاگنویسی را شروع کردم، تا به الان که n تا آدرس مختلف عوض کرده ام و بعضا به موازات توی n تا وبلاگ نوشته ام، (همین الانش هم سه تا وبلاگ دیگه هم دارم که 2 تاشون کاملا شخصین و فقط خودم میخونمشون (حالا نه اینکه این دو تای دیگه را n k آدم دیگه میخونه!)) همیشه از خودم پرسیدم که چرا فقط برای خودم و یه جای شخصی ننویسم، وبلاگ من که اولا مخاطبی نداره، ثانیا هدف و موضوع مشخصی هم نداره که قانعم کنه که نوشتنم لازمه، ولی با این وجود همیشه تو ذهنم یه الزامی بوده برای اینکه وبلاگِ پابلیکی هم داشته باشم، و فکر می کنم در حقیقت همیشه امیدوار بودم که بالاخره مخاطب هم خواهم داشت. ولی در طی چند روزِ اخیر این امیدم دیگه ناامید شده، ولی همراه با این ناامیدی یه هدف و دلیلِ خوب پیدا کرده ام که میتونه وبلاگنویسی پابلیکِ بی مخاطب را توجیه کنه. البته این هدف خیلی وقته که پیدا شده ولی شاید الان که ناامید شده ام، این دلیل هم باورم شده.

وبلاگنویسیِ پابلیک، حتی بی مخاطبش، باز هم از نوشتنِ توی خلوت خودت متفاوته، تو حتی اگه مخاطبی هم نداشته باشی، وقتی میدونی ممکنه یه نفر یه روزی صفحه تو باز کنه و بخوندت، جوری خواهی نوشت که انگار داری برای یک نفر دیگه تعریف می کنی، و اونجوری مجبوری خیلی پایه ای تر و اساسی تر بنویسی و حتی چیزهایی که برای خودت بدیهی یا پیش فرض هستند را هم تعریف کنی، که خب این خیلی وقتا باعث میشه بفهمی دقیقا چی داره تو ذهنت میگذره، و بفهمی که خیلی هاشون حقیقت ندارن و صرفا خطای شناختی اند و زمانی خودشون را بهت نشون میدن که مجبور میشی اونها را هم برای کسی که ازش بی اطلاعه، ذکر کنی و خواه ناخواه وقتی بهشون آگاه شی، اصلاح و محو خواهند شد.

علاوه بر این، چند وقتی هست، که این ایده که: خودمو ثبت کنم، و بعدها بهش رجوع کنم و شاهد پیشرفتم باشم، بسیاار در نظرم دلخواه و لذت بخش اومده، و خیلیییی دووست دارم این کارو بکنم. همین الانش هم که بعضا به نوشته های خیلی وقت پیش هام رجوع میکنم و می بینم که تغییر کرده ام و به جلو رفته ام، خیلی خیلی لذت میبرم. 

در حقیقت میشه از تمام این حرفا این نتیجه را گرفت که من مخاطب وبلاگمو پیدا کردم، تنها مخاطبی که ارزش داره به خاطرش بنویسم، خودِ آینده های منه، الهه ی سال بعد، 5 سال بعد، 10 سال بعد. بی اندازه مایلم که اون روز حسابی به خودم بخندم، حسابی خودِ این روزهامو طفلی و کوچولو، با تفکرات محدود ببینم، ببینم که comfort zoneام، تصاعدی رشد کرده و خیلی از ترس هام ناپدید شدن.

آره مخاطب من از این به بعد، الهه ی آینده هاست، دوست دارم همه چیزو براش تعریف کنم.

الهه :)
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

در آدرس to-pass.blogfa.com هم در کنار این وبلاگ خواهم نوشت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان