To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

thought for today

يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۸، ۰۷:۱۰ ب.ظ

 

+چند وقتیست به بهانه های مختلف به این مفهوم برمیخورم، به اینکه زندگی و دنیا خیلی بزرگتر از اونیه که من بتونم بهش حکم کنم چطوری باشه، بزرگتر از اونیه که طبق قوانین و "اگر آنگاه" های من پیش بره، نه! زندگی و دنیا قوانینش را به حکم من عوض نخواهد کرد، من فقط میتونم قوانینش را پیدا کنم و خودم را باهاشون وفق بدم، مثل موج سواریه، تو نمیتونی مثلا تو ساحل بایستی و به موج ها حکم کنی زیر پای تو برن، اونها هستند همونجوری که باید باشند، و این تویی که باید پیداشون کنی و سوارشون بشی و ازشون لذت ببری.

و جالبه که در نگاه اول، این مفهوم، نتیجه میده زندگی جبر خالصه و تو توش نقشی نداری و تلاش های تو به جایی نخواهند رسید، ولی اتفاقا کاملا برعکس اینه و نتیجه میده که تو و فقط تو مسئول زندگیت هستی، در نگاه اول متناقضه که از یه طرف در برابر ابهت زندگی عددی نباشی و قدرتی نداشته باشی و از طرف دیگه مسئول زندگیت تماما خودت باشی، ولی وقتی یه خرده بهش فکر کنی، میفهمی که متناقض نیست.

۹۸/۰۹/۱۷