98-6-13-2

رمان ها میتونن تو را به لحاظ ذهنی و احساسی برای اون هدف خاص خودشون، اون ضربه ای که میخوان بزنن، آماده کنن، کاری که فیلم ها نمیتونن به هیچ وجه.

میدونی، فکر میکنم نویسنده های رمان های شناخته شده و معروف، آدم هایی هستن که واقعا در لحظه زندگی میکنن و هر لحظه را عمیقا می چشن، برای همینه که می تونن رُمان بنویسن. گاهی واقعا فکر میکنم اون ها از بقیه ی آدم ها برترن.

امثال کسی مثل من، از اونجایی که زیاد به مفید یا مهم یا هدفمند بودن فکر کرده اند، از درک ارزش تمام اون لحظاتِ به اصطلاح بی اهمیت عاجزن. ولی نویسنده ها، و به کل هنرمند ها، به خوبی میدونن که هیچ لحظه ای/کاری/شخصیتی/رسالتی از لحظه/کار/شخصیت/رسالت دیگه، مهم تر نیست.

 

 

+بعضی از این کانال نویس ها(وبلاگ نویس ها)، اوناییشون که به اندازه ی کافی دوست داشتنی یا تلاشگر یا شاید خوش شانس بوده اند که تعداد مخاطب هاشون از تعداد انگشتان دست تجاوز بکنه، گاهی چالشی برای خودشون تعریف میکنن با نام صندلی داغ و از مخاطبین میخوان که هر چی سوال دارن ازشون بپرسن و اونها جواب بدن.

من که مخاطب ندارم ولی دوست دارم همچین حرکتی را خودم احیانا انجام بدم از این به بعد، هم طراح سوال خودم باشم و هم جواب دهنده ی بهش، چون بعضا می بینم که برای بعضی از سوال های پرسیده شده جواب های خوبی دارم که دوست دارم بگم.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان