To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

درد دل های غیرواقعی

چهارشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۸، ۰۵:۳۲ ب.ظ

من آدمیم باب درد و دل، با دل و جون گوش میدم و خودمو در موقعیت طرف قرار میدم، سعی می کنم درکش کنم و برای بهتر کردنِ احوالش تلاش کنم و راهکار بدم، دوستانم اینو خوب میدونن، و خوب هم ازش استفاده می کنن، تا حدی که بعضا حس میکنم دیگه فقط بحثِ استفاده نیست، بلکه دارن سوء استفاده می کنن، اوضاع و احوال خودشون را بدتر از اونی که هست جلوه میدن بی توجه به اینکه من دارم تمام اینا را باور میکنم و اینا روم اثر میذارن و انرژیمو تخلیه می کنن.

دیشب با رفیقم که حرف زدم، متوجه شدم کاملا باانگیزه ست، در حالی که شب قبلش داشت مینالید و من کلی انرژی خرجش کرده بودم، راستش خیلی از باانگیزگیش خوشحال نشدم (حتی با فکر به اینکه شاید من واقعا تاثیرگذار بوده ام)، فقط حس کردم بهم دروغ گفته شده و ازم سوء استفاده شده.

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که بهتره اینو پسِ ذهنم داشته باشم که شاید طرفم وسواسی در به کار بردنِ دقیق کلمات و توصیف دقیق اوضاع و احوال نداره و ناخواسته داره سیاهنمایی می کنه، و بهتره کاملا به توصیفی که میشنوم تکیه نکنم، ضمن اینکه برای همدلی لزومی هم نیست به اینکه دقیقا در موقعیت طرف باشی و احساسش را درک کنی، و اصلا شاید لزومی هم به دادن راهکار نباشه، همین که طرفم بدونه حرفاشو گوش میدم مطمئنا براش کافی خواهد بود و اینجوری انرژی منم هرز نمیره.

۹۸/۰۵/۱۶
الهه :)

ارتباطاتم

نظرات  (۱)

سلام عزیزم مرسی امیدوارم شما هم در تمام مراحل زندگی موفق باشید . 

این دقیقا مشکل منم هست ..یه جورایی گاها منو از زندگی می ندازه..

 

پاسخ:
سلااام
متشکرم :)