i will not be a victim

قربانی شرایط بودن از نظر من بی کلاسه، میدونی؟ قربانی آدم ها بودن که دیگه افتضاحه، و اگه یه آدم خاص، تو را به زانو دراورده باشه، بهتره تا دیر نشده یه تیر تو مغز خودت خالی کنی

شخصیت ایده آل توی ذهن من، اون شخصیتیست که کاملا قدرتمندانه مسئولیت تمام زندگیشو بر عهده گرفته، با شکنجه هم حاضر نیست بپذیره که در طی زندگیش چیزی وجود داشته که انتخاب خودش و تحت کنترل خودش نبوده باشه، یا کسی قادر بوده ناراحتش کنه، یا به کسی نیاز داشته، یا در هیچ ارتباطی ذره ای آسیب دیده،

و من هم نمیخوام بی کلاس باشم، میدونی؟ حتی در خلوت خودم.

این میشه که گاهی مثل امروز، حس میکنم قلبم داره خفه میشه، تو مُشت احساس های سرکوب شده م فشرده شده، و از اونجایی که بسیار مسئولیت پذیره در جهت خونرسانی و این حرفا :)، هر آن امکان انفجارش هست.

الهه ۰ لایک
غریبه ...
البته که ادم مسئولیت زندگی خودش رو بپذیره اما بی نیازی از همه بنظرم کلا غیرممکنه و نیاز مند بودن به بعضیا با کنه وار چسبیدن به عده ای خیلی متفاوته

نمیشه در هیچ ارتباطی ذره ای اسیب ندید گاهی ادم یه مقداری اسیب میبینه در ازای اون مقدار بیشتری رشد براش حاصل میشه....

درسته، میدونی بیشتر منظورم نیازمند بودن به کساییست که بهم نیازی ندارن، خواه ناخواه اصرار دارم در وجود این نیاز را سرکوب کنم، چون it hurts :)


در مورد آسیب دیدن هم حرفت درسته و قبولش دارم، منتها، همچنان قبول اینکه آسیب دیدم برام سخته. :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.