...

یکی از دوستانم همیشه از شرایط بیرونی (شرایط ایران) گله مند بود و اصرار داشت که قربانی این شرایطه، در مقابل، من همیشه با خودم درگیر بودم و از خودم طلبکار که دنیای بیرون انعکاس دنیای درونته، دنیای درونیتو بساز تا بیرون هم بهشت بشه. برای ایشون همیشه باید یکی میبود که در مشکلات به کمکش بیاد و بهش حس خوبی بده، و من همیشه اونی بودم که به خاطر مشکلاتم باید به دیگران (خونواده ی عزیزم) دلداری می  دادم که عیب نداره، درستش میکنم، شما خودتون را ناراحت نکنید، ایشون معمولا از همه ی عالم طلبکار بود که چرا هواشو ندارن و تنها خواسته ی من همیشه این بود که به خودم واگذار شم، همیشه از رفتن حرف میزد و من همیشه با خودم میگفتم چیزی که باید درست بشه، سبک زندگی و طرز تفکر منه! ایشون الان چند ماهیست آمریکاست و من همچنان مشغول کلنجار رفتنم با ننه بابا. به نظر میرسه باید به یه سری چیزا شک کنم :)



+انیمه ی "صدای خاموش" را دیدم، با وجود اینکه در top هام دسته بندی نمیشد و آنچنان هم موقع دیدن، باهاش ارتباط برقرار نکردم، ولی انگار بهونه ای که برای گریه کردن لازم داشتم را بهم داد و الان هیچ جوره نمیتونم جلوشو بگیرم.  :))

البته از یه لحاظ از یه جایی به بعد احساس نزدیکی می کردم با شخصیت اول داستان: در چشمش، رو صورت تمام آدم ها، یه ضربدر پت و پهن گنده بود، و چیزی از صورتشون مشخص نبود و این به این معنی بود که نمیتونست به چهره ی آدم ها نگاه کنه، یا اونها را نمی دید. منم خیلی وقته نمی بینم، نه صورت آدما را، و نه هیچ چیز دیگه را، نگاه میکنم، ولی نمی بینم، چون در سیر و سفر در درونم هستم، ذهنم کاملا مشغولم داشته، کاملا مشغول خودمم، مشغول درست کردن خودم، مشغول برطرف کردن عیب و ایرادام. دلم میخواد بیام بیرون.


*ولی حقیقتا احمقانه تر از این درد هیچ زمان نتونستم پیدا کنم، که من موقع مشکلاتم باید بقیه را دلداری بدم! باید مطمئنشون کنم از اینکه غریزه م کار میکنه، باید مطمئنشون کنم که من هم ایگویی دارم و از اونجایی که هنوز فناء فی الله نشدم از این ایگو مراقبت خواهم کرد.

و اینقدر این جریان فجیع و خیطه، که گاهی حس میکنم کم مونده مامانم بهم، بگه: "الهه نفس نکشیدی، هیچ حواست هست نفس نکشیدی؟ اخه تو چرا اینقدر منو اذیت میکنی؟ چرا نمی فهمی باید نفس بکشی، یالا نفس بکش!"

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.