دیالوگ دلخواه بچه رئیس

چند وقتی هست که خواهرزاده هام، عاشق "بچه رئیس" شده اند و روزی یک بار می بیننش، و گاهی هم توفیق اجباری نصیب من میشه که یه قسمت هاییش را دوباره و چند باره ببینم (قبلا یک بار کاملشو دیدم)، ولی یه تیکه را حواسم هست که هر بار ببینم و قابلیت اینو داشته که تا به حال هر بار منو در حد اشک ریختن منقلب کنه. و اون قسمت جاییشه که در انتهای فیلم بچه رئیس داره نامه ی تیم را میخونه، اسکریپتشو امروز سرچ کردم و اینجا میذارم که داشته باشمش:


Dear Boss Baby...

I don't usually write very much...

but now I know

that memos are very important things.

Even though I never went

to business school...

I did learn to share in kindergarten.

And if there isn't enough love

for the two of us...

then I wanna give you all of mine.

I would like to offer you a job.

It will be hard work...

and there will be no pay.

But the good news is that

you can never be fired.

And I promise you this.

Every morning when you wake up,

I will be there.

Every night at dinner, I will be there.

Every birthday party,

every Christmas morning...

I will be there.

Year after year after year.

We will grow old together.

And you and I will always...

...be brothers.

Always.


جاییش که میگه: "حتی اگه عشق و توجه به اندازه ی کافی برای هر دومون نباشه، من میخوام که همه ی سهم خودم را هم به تو بدم..."، هر بار منو به گریه میندازه :))

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.