۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنوشت» ثبت شده است

who cares?

  • الهه
  • دوشنبه ۵ فروردين ۹۸
  • ۱۵:۳۶
  • ۰ نظر

چند وقتی بود از وبلاگنویسی زده شده بودم و نوشتن برام به سخت ترین وظیفه ها بدل شده بود، تا اینکه امروز سری زدم به نوشته های گذشته های دور و فهمیدم که چقدر رها تر بودم در عین حال چقدر خواستنی تر و چقدر به وبلاگنویسی علاقمندتر، و دریافتم مشکل اصلی اینجاست که یه راست نمیرم سرِ اصل مطلب و اونچه که دلم میخواد را به نحوی که دلم میخواد، نمیگم، اصرار دارم توضیح واضحات بدم تا مثلا به صورت پروفشنال وبلاگنویسی کرده باشم!

باشد که بس کنم این تلاش عبث را.

کِسُم ما را نخواست :))

  • الهه
  • دوشنبه ۵ فروردين ۹۸
  • ۱۵:۱۶
  • ۰ نظر

این روزا باز از اون روزاییست که نیازمندم به اینکه کسی به اون اندازه که دلم میخواد دوستم داشته باشه، و متاسفانه عشق احدی به گَردِ پای عشقی که من دلم میخواد نمیرسه. و من همینطور با خشم به ارتباط هام خاتمه میدم در حالی که در درون به پای طرفم افتادم و دارم بهش التماس میکنم که لطفا اینجوری دل منو به دست بیار، لطفا محجوب و محتاط و مودب باش، لطفا شیفته ی حضور من باش و بذار که این شیفتگی تو را جسور و قدرتمند و سیریش بکنه تا به سادگی از دستم ندی، لطفا مشتاق شنیدن حرفای دلم باش و بهم گوش بده و سوالهامو با دقت جواب بده جوری که مطمئن بشم شنیده شدم، لطفا به حرف زدن باهام علاقمند باش و بهم نشون بده که علاقمندی، لطفا بهم این حسو بده که در حال استفاده از من نیستی، لطفا نگرانم باش و حال خوبمو بخواه، ولی در عین حال اینی که هستم و حالی که دارم را بپذیر و سرکوبم نکن، لطفا منو انحصارا برای خودت بخواه ولی زندونیم نکن، لطفا زوربا باش، لطفا کاری کن تسلیمت بشم، من نیاز دارم تسلیمت باشم :))

 

+من دیوانه ام، میدونم.

++البته از یه طرف هم با خودم فکر میکنم، خب تا به حال لحظات محدودی بوده که اندازه ی عشق طرفم به حدِ نصاب رسیده ولی فقط باعث شده من بی قرار باشم، بی قرارترین... و چه فایده؟

 

+++ این آهنگ، بخصوص جاهاییش که خانومه میخونه، را بسیار دوست میدارم.

 

 

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.