۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رشد فردی» ثبت شده است

98-1-1

  • الهه
  • پنجشنبه ۱ فروردين ۹۸
  • ۱۷:۳۰
  • ۰ نظر
پُست قبلی را دوباره خوندم و بهش فکر که میکنم، میفهمم اینکه من میگم تصمیم گرفتم که امسالم سالِ فلان باشه اشتباهه، از این جهت اشتباهه که این تصمیم خودآگاه نبوده و الان هم گرفته نشده، الان، فقط داره به زبون میاد و نوشته میشه. و گر نه که این تصمیم و این نیاز به تغییر مدت هاست در ناخودآگاه من جا خوش کرده و مقدماتش محیا شده، و از الان به بعد هم خودش اتوماتیک پیش خواهد رفت و لزومی به دخالت اراده ی من، یا تحمیل چیزی به خودم نخواهد بود.
این چیزیه که این روزها متوجهش هستم، که تغییر (بیشتر منظورم تغییرات درونیه) زمانی رخ میده که تو در ناخودآگاه میخواییش، نه وقتی که خودآگاه تصمیمشو میگیری. گرفتنِ تصمیم های خودآگاه زمانی مثمر ثمر هستند که اون تغییر از خیلی وقت پیش آغاز شده باشه.
به نظرم این میتونه توجیه خیلی از نرسیدن ها باشه، ما به ظاهر چیزی را در زندگی دیگران می بینیم و میخواییم، ولی حقیقتش اینه که عمیقا و در ناخودآگاه براش آماده نیستیم و نمیخواییمش. با این حساب نکته ی این بحث شاید اینه که بهتره در هر لحظه فارغ از اینکه دنیای بیرون چه شکلیه و در کدوم مرحله ست و با چه سرعتی داره پیش میره و در نتیجه ما باید کجا باشیم، فقط به این فکر کنیم که در این لحظه گام بعدیِ من چیه؟ و برای دریافت چه چیزی و بودن در چه شرایط و داشتن چه روحیه ای، آماده ام.

97-12-28-2

  • الهه
  • سه شنبه ۲۸ اسفند ۹۷
  • ۲۰:۳۲
  • ۰ نظر
سال 98 خیلی یهویی و بی مقدمه اومد، اینطور نیست؟ من طبق معمولِ همیشه سورپرایز شدم، البته در حقیقت از اوایل اسفند سورپرایز شده ام، و این بهم کمک کرده در زمان باقی مونده، کمی تا اندکی خودمو آماده ی فاجعه ی پیش رو، یعنی سالِ نو، کنم :) مبادا لحظه ی تحویل سال، سکته را بزنم. just kidding
از این که بگذریم، از اونجایی که برنامه ریزی ها کرده ام برای سال 98، حس خوبی بهش دارم و فکر میکنم از اون سال هایی خواهد بود که من به دوران درخشش پیشینم برمی گردم و همون موجود موفقی میشم که برای برادرزاده، خواهرزاده ها نقش الگو را داره. اگرچه از دِدلاین کلی از برنامه هایی که باید به اتمام میرسیدن و هدف هایی که محقق می شدن، تا مصداق یک موجود موفق باشم، گذشته. :)) آخ که چقدر تمام این حرفا خنده دارن، و فقط کسی میتونه خنده دار بودنشون را درک کنه که در متن زندگی من بوده باشه :دی
یه چیزی که در مورد سال جدید هیجانزده م میکنه اینه که نامه ای که اوایل، شایدم اواسط 97 تو این وبسایت برای خودم نوشتم و فرستادم، به دستم میرسه، چیزایی که نوشتم برگرفته از احساس همون لحظه و همون روزم بود و یادم نیست که دقیقا چی نوشته ام، ضمن اینکه در طی این ماه ها کلی عوض شده ام و میشه گفت خودِ چندین ماه پیشم را درست و حسابی به خاطر نمیارم، و اینا هیجان انگیزش میکنه، اینکه بفهمم همونی شده ام که دلم میخواسته، یا شاید بهتر از اون، هوم، خیلی دلخواهه. و به خاطر این حس دلخواه یه نامه ی دیگه هم دو سه روز پیش برای خودم فرستادم و دوست دارم از این به بعد هر از چند ماهی این کارو بکنم، و توصیه ش می کنم :)
همچنین از سال پیش تصمیم گرفته ام علاوه بر اهدافی که برای سالم مشخص میکنم، یه تِم (یا یک اسم) هم برای هر سالم مشخص کنم، تِم را اگه بخوام تعریف کنم باید بگم همون هدفه، منتها انتهایی نداره و رسیدنِ بهش معنی نمیده، قراره بک گراندِ ذهنت باشه و تلاش کنی در تمام ابعادِ زندگیت، لحاظش کنی و قدم های کوچیکی به سمتش برداری، میشه گفت یه چیز تو مایه ی همون ارزش های زندگیست، منتها تو آگاهانه انتخاب میکنی که امسال به فلان ارزش، اهمیت بیشتری بدی. در هر صورت تمِ پارسالم، تمِ نظم،برنامه ریزی و مدیریت بود که تقریبا این اواخر بیشتر تونستم نمودش را تو زندگیم ببینم، و خوشحالم از این بابت. امسالم هم در ادامه ی پارسال دوست دارم، سال آماده بودن و به استقبالِ زندگی رفتن (به استقبال تمامِ برنامه و اتفاق ها) باشه، و آنچنان با برنامه ریزی و از قبل فکر شده، پیش برم که دیگه هیچ تاریخ و مناسبت و اتفاقی سورپرایزم نکنه، همچنین تعلل را بذارم کنار و کارهایی که باید انجام بدم را انبار نکنم و در سریع ترین زمان ممکن، برم سراغشون.



+اینو امروز 1 فروردین تکمیلش کردم ولی خب همونطور که از تاریخش پیداست، 28 اسفند قرار بوده پُست بشه.
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.