To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تریبون من» ثبت شده است

درسته هر کسی را تو گور خودش می خوابونن، و من قرار نیست بقیه را قضاوت کنم، یا به سبک زندگی انتخابی شون ایرادی بگیرم یا بخوام اعمال سلیقه کنم، و منم همیشه خودم را کنترل میکنم در این موارد، ولی هیچ زمان نتونستم موضع دوستانه ای داشته باشم نسبت به کسایی که به عرف و قوانین جایی که توش زندگی می کنن پایبند نیستند. در نظر من بیرحمن، چرا من باید مقید باشم و اونها نه؟ چرا تمام اون قوانین باید حک بشن تو ذهن من و اجازه ی تخطی ازشون را بهم ندن، ولی بقیه آزاد باشند؟ چرا منو در محدود بودنم تنها میذارن؟

۱۸ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۴۰
الهه :)

+تا دو سه روز پیش، با خودم میگفتم بذار برم تا دست از سرم بردارن، برم تا بفهمن کاراشون بی وجود من لنگ میمونه، تا بفهمن اونموقع دیگه کسی را ندارن که مدااام به جونش غر بزنن و مسئول غم و احوال ناخوبشون بدونن، ولی دو سه روزه به این نتیجه رسیدم که بذار برم تا از دستم راحت شن، برم که مجبور نباشم تو روشون نگاه کنم و شرمنده باشم، من هیچ کاری برای هیچ احدی (تو خونواده م) انجام نداده ام و نمیدم، نمیدونم چرا؟ احوالم در این لحظه خیلی خیطه.

 

++از صبح هم بس که ابراز غم و خشم و تنفر ملت از سران جامعه را خوندم دیگه حس و رمقی برام نمونده. شاید من خیلی آدم بی عاطفه و بی شعوریم که احتمالا هستم، ولی تنها چیزی که پسِ ذهنمه اینه که اولا چرا نمی فهمیم مسبب تمام مشکلات و بدبختیای این جامعه یک اقلیت نیست، خرد جمعیه، حماقت جمعیه، به کی دارین غر میزنین؟ از کی شاکی هستین؟ شما همه خوب و بی نقصین و یه تعداد کمی بیشعور و مسئول تمام بدبختی ها؟ و دوما گیریم که همینطور باشه، این ابراز غم و خشم، چی رو دقیقا درست میکنه؟ آیا واقعا الان حس می کنین این فرکانس های منفیتون یعنی همدردی و همدلی با خونواده های داغ دیده؟ آیا اونا را آروم میکنه؟ اگه آره اوکی من تسلیمم، ولی اگه نه، به فکر چاره باشین، و لطفا هر کسی از خودش شروع کنه، نه از بقیه. مسبب خشمتون را یه سری آدم ندونین، یه طرز تفکر بدونین، طرز تفکری که باید اصلاح شه و همه براش مسئولیم. حتی همین طرز تفکر احمقانه ی قربانی بودن، که یه سری دارن ظلم میکنن و ما قربانی و بی گناه هستیم!

من از اون روزی که تو تلوزیون تو تشییع جنازه دیدم که مردم هجون میوردن و یه سری پارچه مینداختن اون بالا که بمالنش به تابوت سردار و متبرکش کنن، دهان دوختم. نمیتونم از یه نفر و دو نفر و ده نفر طلبکار و شاکی باشم و فکر کنم یه تعداد قلیلی دارن بهم ظلم می کنن، واقعا نمیتونم.

۲۱ دی ۹۸ ، ۱۸:۵۳
الهه :)