To pass

To pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بامزگی» ثبت شده است

امروز یک فصل هم از کتاب معامله گر منظمِ مارک داگلاس خوندم، کم کم دارم به این نتیجه میرسم (چه بسا) ماهیت هیچ علم و رشته ای به اندازه ی معامله گری، به ماهیت زندگی نزدیک نباشه. جمله به جمله ی این کتاب، درس زندگیه. خدای عزیزم، ازت متشکرم که کتاب هست، ازت متشکرم که من هم کتاب می خونم و ازت متشکرم که فعلا دارم این کتابِ خاص را میخونم.

 

+یکی از خواهرزاده هام (9 ساله ست) ناخواسته ترکیبی از خصوصیاتی را داره (از پدرش به ارث برده) که با تمام ارزش های زندگی من متناقضن، و کلا وقتی این بچه دور و بر منه، من اعصاب معصاب ندارم، نمی دونم چرا نمی تونم هضم کنم که قرار نیست همه ی آدما طبق انتظارات و پیش بینی های من رفتار کنن، اصلا قرار نیست ارزش های زندگی همه مثل مال من باشه، و اصلا این فعلا یه بچه ست، بی انصافیه که بهش برچسب بیشعور بدم (حتی تو ذهن خودم)، خلاصه که در جبران این بی اعصابی ها و بی حوصلگی هام در جوارش، سعی میکنم به پیام هاش تو تلگرام (از گوشی مامانش) جواب های خوبی بدم اقلا، و اگه نمیتونم در دنیای واقعی خاله ی خوبی باشم لااقل در دنیای مجازی تلاشمو بکنم. ناگفته نمونه که بنای این ارتباط تلگرامی را هم خودِ این بچه گذاشته، بس که نیاز داره ارتباط برقرار کنه، و انگار با من هم بیشتر دوست داره، حالا کل اینا را گفتم که به این برسم که این بچه خیلی تو تلگرام قربون صدقه ی من میره، خیلی دوستت دارم و عاشقتم میذاره تو کت ما، و من تا به حال فکر می کردم من آدم ها را زمانی دوست دارم که دوستم داشته باشند، و بعد از ابراز عشق های این بچه (که خب بازم بی انصافیه اگه بگم همش فیلم و دروغه)، فهمیدم که نوچ، صرف دارا بودنِ یه سری ویژگی هاست که باعث میشه من به کسی علاقمند باشم، خواه او دوستم داشته باشه خواه نداشته باشه، و بعضا وقتی دقت می کنم اون ویژگی هایی که دلم میخواد در آدم ها ببینم ویژگی هاییست که خودم دارمشون، و از کل این روده درازی ها میتونم نتیجه بگیرم اینجانب رب النوع خودشیفتگیم :))

۲۷ دی ۹۸ ، ۲۰:۰۸
الهه :)