+مفتخره به اینکه در اوج از رابطه ش خداحافظی کرده و از نظر من ایده ای از این احمقانه تر نمیتونه موجود باشه. افتخار اصلی اینه که بدونی رابطه ت هیچ زمان فرودی نخواهد داشت، و گر نه که وقتی فرود در کاره، حالا تو چه زودتر دست به کار بشی و در اوج خداحافظی بکنی و چه دیرتر و در قعر، تفاوتی نمی کنه. و حتی از نظر من بهتره که آدمیزاد در اوج خداحافظی نکنه، چون بعدش زیادتر به خودش دروغ خواهد گفت و زیادتر دلتنگ خواهد شد و زیادتر خودش را محق خواهد دونست که برای عشقِ از کف رفته، یه غم روشنفکرانه طوری بک گراند روزهاش باشه، و ایگوش را تغذیه بکنه.


++ می فرماد که آخه تو چی از زندگی میدونی؟ 

و من فکر میکنم چرا فکر کردی صِرفِ پول بابات تو را به درک بهتری از زندگی رسونده؟

من البته سوم شخص و صرفا ناظر این مکالمه بودم و توش دخالتی نداشتم، برای همین فکرامو پیش خودم نگه داشتم.


+++ طرف در حالی که مثلا داره درد و دل میکنه و دعوی غم داره، در حقیقت داره پُز میده

این اگه معنای واقعی کلمه ی چُس ناله نباشه، چی میتونه معنیش باشه؟

مثلا هی میاد و در لفافه میگه، آخ وای، پولِ من از پارو بالا میره و این چقدر دردسر داره، آآآخ که چقدر تعداد آدمایی که دارن خودشونو برای من جر میدن، زیاده و من چقدر عذاب وجدان دارم از این بابت. آخ چقدر منو در لذت غرق میکنن و من اینو نمیخوام (در حالی که در حقیقت کرم خودش لولیده و خودش خودشو جلو انداخته)

آخ کاش خفه شی و هیچ وقت حرف نزنی دیگه. :))


++++ هیچ چیزی بیشتر از این نمیره رو اعصاب من که برام مشخص باشه، اونی که داره خون گریه میکنه و حس میکنه از عالم و آدم طلب داشته و قربانی واقع شده، در حقیقت خودش اینو میخواسته و تمام رفتارها و حرکاتش شاهدی بر این مدعایند.

و البته که فکر میکنم این سناریو برای تمام قربانی ها و شاکی ها و ضجه زن ها، صدق می کنه.