پُست قبلی را دوباره خوندم و بهش فکر که میکنم، میفهمم اینکه من میگم تصمیم گرفتم که امسالم سالِ فلان باشه اشتباهه، از این جهت اشتباهه که این تصمیم خودآگاه نبوده و الان هم گرفته نشده، الان، فقط داره به زبون میاد و نوشته میشه. و گر نه که این تصمیم و این نیاز به تغییر مدت هاست در ناخودآگاه من جا خوش کرده و مقدماتش محیا شده، و از الان به بعد هم خودش اتوماتیک پیش خواهد رفت و لزومی به دخالت اراده ی من، یا تحمیل چیزی به خودم نخواهد بود.
این چیزیه که این روزها متوجهش هستم، که تغییر (بیشتر منظورم تغییرات درونیه) زمانی رخ میده که تو در ناخودآگاه میخواییش، نه وقتی که خودآگاه تصمیمشو میگیری. گرفتنِ تصمیم های خودآگاه زمانی مثمر ثمر هستند که اون تغییر از خیلی وقت پیش آغاز شده باشه.
به نظرم این میتونه توجیه خیلی از نرسیدن ها باشه، ما به ظاهر چیزی را در زندگی دیگران می بینیم و میخواییم، ولی حقیقتش اینه که عمیقا و در ناخودآگاه براش آماده نیستیم و نمیخواییمش. با این حساب نکته ی این بحث شاید اینه که بهتره در هر لحظه فارغ از اینکه دنیای بیرون چه شکلیه و در کدوم مرحله ست و با چه سرعتی داره پیش میره و در نتیجه ما باید کجا باشیم، فقط به این فکر کنیم که در این لحظه گام بعدیِ من چیه؟ و برای دریافت چه چیزی و بودن در چه شرایط و داشتن چه روحیه ای، آماده ام.