+هر بار تو پینترست ویدئوهای آموزشی مثلا یوگا یا هر ورزشی را می بینم، انعطاف و قدرت بدنی این جماعت، و تسلطی که آدم حس میکنه رو هیکلشون دارن، منو یاد طعنه ی کِن رابینسون تو سخنرانی تِدِش میندازه که میگه بدنِ اساتیدِ دانشگاه جماعت در حقیقت یه وسیله ی نقلیه برای حملِ سرشون حساب میشه. برای منم این دقیقا صدق می کنه و گاهی اصلا متوجه از سر به پایینِ هیکلم نیستم و حسش نمی کنم و در اختیار خودم نمی بینمش، چون دارم توی سرم زندگی می کنم. این روزا هر چی فکر میکنم بین تمام کارهای روزانه م، کاری با اولویتی بالاتر از ورزش سراغ ندارم.

ولی بازم انجامش نمیدم، البته اینکه یکی دو هفته ای هست که کلا هیچ غلطی نمی کنم هم شاید بی تاثیر نباشه.


++این روزا بد جور مورد قضاوت عزیزان و اطرافیانم هستم، که همه ی از من کوچیکترا چه دختر و چه پسر دارن ازدواج می کنن (استقلالِ مالی که پیش کش)، و من هنوز اندر خمِ یک کوچه ام! غیر از اطلاعات و فکرِ روشنم، هیچ پیشبردی تو زندگی نداشتم :)) ولی خب  سعی می کنم مهربون، خنده رو، محترم، بزرگوار و به روز بمونم، بلکه به این وسیله از برچسب های ناخوب، جاخالی بدم. آره من هیچیم شبیه یه دخترِ ترشیده نیست :)) من یه چش سفیدِ ده ساله ام! :))


+++بعضی ها از تقسیم کردن آدما به دو دسته ی خوب و بد، و ابراز تمایل به دسته ی خوب و ابراز انزجار از دسته ی بد، خسته نمیشن، اقلا از 7 سالگی دارن این کارو مدام انجام میدن؛ این دیگه منسوخه جان من، به ابراز خودت مشغول باش، اون ویژگی هایی را داشته باش که خوب میدونیشون، بقیه را هم بیخیال، کسی به برچسب های تو نیازی نداره و اصلا اهمیت نمیده.


++++خواهر گرام سرمایه شو داده دستِ من تا تو بورس مدیریتش کنم و قسمتی از سود را شریک باشم، و شوهر خواهر گرام مسئولیت خریدِ ماشین جدیدش را به من واگذار کرده، آه پسر، این روزا تماس هایی دارم و حرفایی میزنم که حس میکنم راس راسی یه خرپولم :)) آآه، حقیقتا اغوا کننده ست، حتی فیگورش :))

البته اون روز مثل خنگ ها نزدیک بود صراحتا اظهار بدارم که ماشین مالِ من نیستا، بعد با خودم فکر کردم، who cares idiot؟ اقلا از دروغش لذت ببر.