+امروز به نیازی که این روزها بیشتر از هر وقتی حسش می کنم فکر کردم، نمیدونم حتی اسمشو چی بذارم، نیاز به صمیمیت؟ نیاز به یک ارتباط عمیق؟ نیاز به گفتگوی دلخواه؟ شایدم نیاز به س.ک.س؟ س.ک.سِ مدام البته، که اونموقع میتونیم اسمشو ازدواج بذاریم :))، نمیدونم. ولی میدونم که باید زودتر، اسمی شاید یا تعریفی براش پیدا کنم و در جهت برآوردنش بربیام، چون فکر می کنم یکی از منابع اصلی برای تغذیه ی حسِ زنده بودنه.
تنها چیزی که امروز کشف کردم اینه که موقع ارتباط با آدم هایی که شوخی بلدن و میشه باهاشون شوخی کرد، منظورم اینه که زیاد شوخی کرد، یه جورایی کلِ ارتباط از شوخی و خنده تشکیل شده باشه (البته شوخی های پروفشنال و بدیع و خلاقانه و به طرز غیرچندشی گستاخانه و منع شده)، همچنین موقع ارتباط با آدم هایی که میتونم به طرز افسار گسیخته ای بهشون فحش بدم و فحش بشنوم (بازم البته فحش داریم تا فحش)، این نیاز را ارضا شده تر می یابم. و خب بد نیست خودم هم شوخ تر و عوضی تر باشم :)

++اصلا نمیتونم کسایی که کاملا منطقی و بر اساس سند و مدرک، احساس خوشبختی می کنن، و معمولا سند و مدارک مذکور را در دید عموم هم قرار میدن، را درک کنم، خفه شو بالاغیرت، لزومی نداره به من ثابت کنی که خوشبخت هستی و ارتباطت با فلانی خوبه و خیلی بهم میایید، اگه واقعا خودت به این قضیه ایمان داری.