متنفرم از اینکه مدام خودمو سرزنش می کنم که چرا به اندازه ی کافی با سیل زده ها همدرد نیستم، چرا درک نمی کنم چه غمی رو دلشونه، چرا براشون دعا نمی کنم، چرا کمکی نمی کنم هر جوری که از دستم میاد...

آقا اصلا من آدم آهنی ام، خالی از هر گونه عاطفه و شعوری، من دعا نمی کنم چون برای خودم هم دعا نمی کنم، کمک نمی کنم، چون کسی هم به من کمک نمی کنه موقع مشکلاتم، من اصلا اخلاق ندارم، نمیدونم زندگی چیه، جریان عشق به من که برسه متوقف میشه، حرفیه؟ من همینم که هستم، دست از سرم بردااار!


+در اصلاحیه ای برای پُست قبل باید بگم دیوونه هستم، ولی نه از نوع خوبش! :|