acceptance

بعضا اتفاق افتاده که به نقاط ضعفی که شاید واقعا نداشتمشون، اعتراف کردم. چون اولا تواضع و شهامت از ارزش هام بوده اند و فکر میکردم اعتراف جلوه ایست از این ارزش ها و دوما، فکر میکردم اعتراف یعنی پذیرش اون نقاط ضعف و عبور کردن ازشون. ولی دقت نمی کردم به اینکه به زور و با عجله نمیتونم بپذیرم و عبور کنم.

و عمیقا همیشه میدونستم هنوز نیمه ی تاریکی در وجودم هست که حتی اگه با صدای بلند هم جارش بزنم، بهرحال زمانی که اراده م دخیل نیست ناخودآگاه سعی میکنم که سانسورش کنم.

ولی در طی هفته های اخیر و اتفاقاتی که افتاده، که البته اصلا اتفاقات با اهمیت یا قابل عرضی نبوده اند، ولی چون من دغدغه مند این بحث "پذیرش" بوده ام، برام معنی پیدا کرده اند، و حس میکنم چیزی را کشف کرده یا شاید یک گام به پذیرش نزدیک شده باشم، پس اینجا می نویسمش.

اول یه نکته در مورد اعتراف، اینکه اعتراف ظاهرا اینجوری شناخته شده که در مقابل آدم های دیگه باید انجام بشه، ولی من فکر میکنم سخت ترین و اتفاقا ارزشمندترین قسمت کار، اعتراف در مقابل خودته.

و دوم اینکه، به نظر من پذیرش، همین اعتراف در مقابل خوده، همین که بتونی در خلوت خودت، در عین اینکه کلی احساسات مختلف تو وجودت در حال جولانن، و اصرار داری به هر دستاویزی چنگ بزنی و از شر احساسات دردناک خلاص بشی، بتونی چیزی که موجب این احساسات در تو شده را همونجور که اتفاق افتاده با خودت مرور کنی و حقیقت را به خودت بگی. چه اتفاقی افتاد، چه معنی ای برای تو داشت، و کدوم معنی تو را ترسوند و احساسات دردناک را در وجودت برانگیخت.


+میدونم خیلی غیر قابل فهم نوشتم، ولی این فعلا یه پیش نویس برای خودمه تا زمانی که به این شهودم اشراف پیدا کنم، و بتونم ملموس تر بنویسم.

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.