...

من اینجوریم که اگر از آدمی که قبولش دارم، بخونم یا بشنوم که یه رفتاری بده، زشته، سطح پایینه، از ضعف سرچشمه میگیره، و خب خودم هم کم و بیش قبولش داشته باشم، خواه ناخواه این تذکر یه جای ذهنم حک میشه و از اون به بعد یه قسمتی از مغزم مسئول این میشه که تمام شاخ و برگ اون رفتار را بچینه و اجازه نده که چیزی ازش به بیرون نشت کنه و راستش از اون به بعد برام اهمیت پیدا میکنه که آدم هایی که قبولشون دارم و دوستشون دارم، همچون قضاوتی در موردم نداشته باشن، برام مهم میشه که منو عضو اون دسته ای بدونن که این رفتار ازش سر نمیزنه.
مثلا من دوست ندارم در نظر کسایی که برام مهم هستند و ازشون حساب میبرم، ذره ای بی ادب باشم، و گاهی میشه که برای مزاح بی ادبی میکنم، ولی بعدش به طرز بدبختانه ای تا یه مدت مدیدی از خودم شرمنده ام، و حس بدی دارم، و خب شرمندگی بدترین تنبیهه، و من برای فرار از این تنبیه هر چقدر که لازم باشه تلاش خواهم کرد.
در طی این روزها و این سال ها، از اینجور فیلترها زیاد به ذهنم اضافه شده.
خب این خیلی خوبه که من اینهمه حواسم به گفتار و رفتارم باشه، ولی میدونی یه بدی بزرگی داره و اون اینه که زندگی گاهی ماهیت giftگونه ش را برام از دست میده، و تبدیل میشه به یک وظیفه ی طاقت فرسا.
گاهی فکر میکنم شاید من مثلا واقعا بی ادبم، و به سختی و با تلاش فراوان دارم خودمو سانسور میکنم که کسی نفهمه بی ادبم، و این یعنی اینکه من هنوز به اون درکی نرسیدم که مودب بودن برام التزام اختیاری باشه، که غیر از مودب بودن انتخابی نداشته باشم، و برام سوال میشه که آیا واقعا این سانسور ارزشمنده؟ ولی از یه طرف دیگه میدونم رها کردن هم نتیجه نمیده، اینکه من به خودم اجازه بدم هر اندازه دلم میخواد بی ادب باشم هم واقعا جواب مسئله ی من نیست، چون تا به حال امتحانش کردم.
پس چطور میشه که هم زندگی تبدیل به وظیفه نشه و هم من بی ادب نباشم؟ :) شاید به کل جای اشتباهی ایستادم که همچین سوالی برام مطرحه، کجا باید بایستم؟

+بی ادبی البته که یک مثال سطحی و پیش پا افتاده ست.
الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.