unchangeable

هر بار با خودم میگم دیگه این بار و توی این وبلاگ باید جور حرفه ای تری بنویسم، باید از خودم بکشم بیرون، از خودم بیام بیرون، اون بیرون را هم ببینم و در مورد چیزهایی که اون بیرون می بینم تحقیق کنم و بنویسم، در مورد یه چیزی غیر از خودم ... ولی هر بار به این نتیجه میرسم که هر مدل نوشتن و محتوایی غیر از جوری که در حال حاضر دارم مینویسم، یک وظیفه ی تحمیلیست، چیزیست که ازش لذتی نخواهم برد، چیزیست که به من ارتباطی نداره و در من ریشه نداره، و نتیجه ی همچون تحمیلی میشه چیزی شبیه انشاهای دفتر انشایی که چند روز پیش پیداش کردم و حالم ازش بهم خورد، و با این حساب اگه بخوام خیلی به خودم سخت بگیرم احتمالا روزی میرسه که همین نوشتنِ الانم را هم بی خیال خواهم شد.


+هر چی پیش تر میرم، به اون بیرون و تمام کارهای روزمره و روتین یک زندگی معمول، و تمام ارتباط های معمول (که انتخاب خودم نبوده اند و توفیق اجباریند)، بی علاقه و بی علاقه تر میشم. فقط دلم میخواد همه دست از سرم بردارن، چون بودنشون هر چقدر دلخواه یه فشار اضافه ست.

نمیدونم، شاید بهتره قبل از هر کار و هر ارتباطی، اینقدر به اینکه آیا این کار و این ارتباط، قسمتی از نیاز یا اشتیاق یا هدف یا رسالت من در این زندگی هست یا نه، فکر نکنم. شاید بهتره این تلاش برای خودم بودن، برای اوریجینال بودن را بس کنم، و اجازه بدم یه سری کارها بدون دخالت من رو auto pilot باشند.

الهه ۰ لایک
مهیار
چه جالب. منم دقیقا مثل شما میشم، گاهی میگم دیگه از خودم ننویسم، از مسائل عمومی تر بگم.
بعد می بینم اینطوری داره سخت میگذره و باید حرف دلمم بگم.

آره :)

افکار گم شده
و اما امان از این توفیق های اجباری که هیچ وقت خدا دست از سرمون بر نمی دارن

:)) دقیقا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.