...

تصویری که از نقاشی های دوران کودکیم در خاطرم مونده بود، شامل خورشید و ابر و یه سری کوه و یه خونه و یه دختر بود، و همیشه پیش خودم فکر میکردم، این بوده تمام چیزی که من می کشیدم و چقدر ضایع بوده :) این حس که یه نقاشی را همش تکرار کنی و هیچ تغییری توش ندی، هیچ به ذهنت فشار نیاری برای بهتر و خلاقانه تر کشیدن، چونکه یه نقاشی معمول و استاندارد و پذیرفته شده ست، چونکه دفعه ی قبلی بهت آفرین گفتن و نمره تو 20 دادن و چونکه همه دارن همینو میکشن. (چیزی که الان روند معمول زندگی هاست، زندگی های شبیه به هم، زندگی های استاندارد)

ولی اون روز وقتی انباری را ریختیم بهم که تصمیم مامی در جهت خلوت کردنش را جامه ی عمل بپوشونیم، دفتر نقاشی های کودکیم را پیدا کردم، و در کمال تعجب دیدم، نه! هیچ دو تا از نقاشی هام شبیه هم نیست، و چه تلاش ها که نکرده ام برای کشیدن میز و صندلی و آدم هایی که روشون نشستن و دارن غذا میخورن، برای کشیدن تاب بازی، برای کشیدن یه اسب، برای کشیدن دید های مختلف از یه خونه :) و در دل به الهه ی کودک اون روزها، به جرئتم برای خلاق بودن، به جرئتم برای کشیدن چیزهایی که تا اون موقع نکشیده بودم و کسی را ندیده بودم که بکشه، به تلاشم برای بهتر کردن نقاشی هام در حالی که هیچ جایزه و انگیزه ی بیرونی برام تعیین نشده بود،  به تلاشی که هیچ زمان خسته م نکرده بود، و هیچ اراده و هدف گذاری ای در کار نبوده، افتخار کردم. و فکر کردم به اینکه اون تصویر، در حقیقت تصویری از نقاشی های دوران کودکیم نبوده، بلکه یه تصویر از تنها نقاشی ایست که الان جرئت و انرژی لازم برای کشیدنش را دارم. آره فکر میکنم اگه الان یه دفتر نقاشی بهم بدن، پرش میکنم از نقاشی های شبیه بهم، شامل یه خورشید و دو تا ابر و یه سری کوه و یه خونه و یه دختر... :( و این غمناکه. اینکه زندگی از خاطرم رفته.


+حالا هر چقدر نقاشی هام خوب بودن، از انشاهام بیزار بودم، و هر کدومش را که شروع کردم بخونم هنوز به نصفه نرسیده شرمنده شدم از خودِ اون زمان و این جمله هایی که مال من نبوده اند و به زور از اینجا و اونجا کش رفتم تا بتونم صفحه ی انشا را پر کنم. و کاملا حق دادم به معلم پنجم ابتدایی که نمره ی انشام را 18، پایین ترین نمره ی کلاس، داده بود.

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.