To Pass

To Pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

بایگانی

97-11-29

دوشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۷، ۰۴:۱۹ ب.ظ

خب من همیشه از اینکه موجود ضعیف یا شکننده ای باشم بیزار بوده ام (شاید به این خاطر که در کودکی همش به این چشم بهم نگاه شده) و تا به حال بسیار تلاش کرده ام که پشتِ خودم باشم، خودم را بشناسم، و اجازه ندم که چیزهای بی اهمیت، مثلا نظرات و قضاوت های بقیه، منو از مسیر اصلیم منحرف کنه و بشکندم. با این حال، همین الانش هم میتونم از خودم به عنوان شکننده ترین ها یاد کنم، و هر کسی که با من در ارتباط بوده باشه لابد به این معترف خواهد بود، و در ارتباط باهام خیلی احتیاط خواهد کرد، مبادا موجب ناراحتی من بشه، و احتمالا فکر خواهد کرد که با کمترین بی احترامی یا صدای بلندی، گریه ی من را باعث خواهد شد.

من شکننده ام، ولی نه به این دلیل که تلاش هام جواب نداده و باعث نشده که خودم را بشناسم و نظر مستقلی در مورد خودم داشته باشم، نه، تلاش هام واقعا جواب داده. ولی شکنندگی من شکل متفاوتی داره، من از قضاوت یا نقدِ احدی، حتی اگه بدترین قضاوت و انتقاد ممکن هم باشه، ذره ای ناراحت نمیشم و نمی رنجم، ولی اگه چیزی باشه که خودم قبلا بهش فکر نکردم باشم، منو کاملا به فکر فرو میبره و باقی زندگیمو تحت الشعاع قرار میده، تا روزی که بالاخره خودم را از اون بُعدی که نقد شده ام، مورد بررسی قرار بدم و اگه اشکالی هست، راهِ بهتر شدن را کشف کنم و اولین قدم هامو توش بردارم.

خب این چیزیست که در طی چند روز اخیر کشفش کردم، وقتی که خسته شده بودم از اینکه چرا من هر بار خودمو سرِ پا می کنم و زندگی را شروع می کنم و به هفته نکشیده باز یه چیزی پیدا میشه که از مسیر منحرف میشم، خالی میشم و در نتیجه ش باید دوباره برای سرِ پا شدن تلاش کنم، که فهمیدم مشکلم اینه که هر هفته من چیزی را در مورد شخصیتم کشف می کنم که باید تغییرش بدم و این تغییرها هستند که مانع رشد در ظاهر زندگیم می شن (چون من همش گیر اینم که شخصیتم را ارتقا بدم، نه زندگیمو)

تا قبل از این اگه کسی می گفت که نظرات و انتقادات بقیه را ایگنور می کنه، و به این خاطر به خودش مفتخره، در دل بهش می خندیدم که خب منم میتونم ایگنور کنم، برای من هم کاملا امکانپذیره که نسبت به نظرات بقیه بی تفاوت باشم ولی من انتخاب کرده ام که بی تفاوت نباشم، چون میخوام رشد کنم. و رشد فقط زمانی امکان پذیره که تو بتونی به خودت شک کنی، و در نتیجه ی این شک خودت را تغییر بدی.

ولی بعد از تمام اون خستگی ها به این نتیجه رسیده ام که اجازه بده در طی سال، دو تا فاکتور را توی شخصیتم تغییر بدم و درست کنم، نه بیش از اون. و اگه چیزی بیشتر از این وجود داره، اجازه بده ایگنورش کنم و بهش بی تفاوت باشم.

خلاصه که میخواستم بگم شکنندگی شکل های مختلفی داره، و ما نه تنها در مقابل بقیه باید پُشت خودمون بمونیم، بلکه در مقابل خودمون هم باید پُشت خودمون باشیم :). مبادا که مثل من شکننده باشید و نفهمید اوضاع از چه قراره.



+راستی، دیروز تولدِ من بود رفقا و من الان 29 بار روی زمین، دور خورشید چرخ زده ام :)) و دور 30ام را آغاز کرده ام. دیروز هم میخواستم در این مورد یک پُست بذارم ولی "کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد؟" :))

البته من به لحاظ عاقل و بالغ و منطقی بودن و در نظر داشتن big picture زندگی، با یک مردِ 50 ساله برابری می کنم.

به لحاظ زنانگی و کدبانو گری با یک دختر بچه ی 10 ساله. و ظاهر زندگیم فوقش میتونه برای ظاهر زندگی یک جوون 20 ساله، کافی باشه. :))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۱/۲۹
الهه

رشد فردی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">