99-3-7-2 (از بلاگفا)

از جمله چیزهایی که الان داره اذیتم میکنه: بوی گهی که اینجا میاد، رادیوی صابخونه، رفت و آمد های فراوان به این خونه، لهجه ی صابخونه و عهد و عیالش، صدای بلند صابخونه که هر آن ممکنه بازش کنه، و از همه مهمتر گشنگی، و این واقعیت که هیچی درست نکردم واسه شام و باید تخم بخورم و البته این واقعیت که حموم نرفته ام.

دخترشون (صابخونه) اومده بود خونه شون و تو حیاط نشسته بودن و صداهاشون واضح تو سوئیت من هم بود، گفتم برم یه احوالی بپرسم و احیانا با دخترشون آشنا شم و کلا با همه شون آشنا تر باشم که از این به بعد درخواستی خواستم بکنم یا چیزی، راحت تر باشم. خلاصه که رفتیم و نشستیم و صحبت های مزخرف کردیم و من تمام تلاشمو کردم که خوب گوش بدم و سوال فراوون داشته باشم برای پرسیدن مبادا سکوت ناخوشایندی پیش بیاد! پوووفف

ولی فکر نکنم ازم خوششون بیاد و از ارتباط باهام لذتی برده باشن، چرا که من ازشون خوشم نیومد و لذتی نبردم و این احساسات متقابله. ولی چرا ازم خوششون نمیاد لعنتی ها؟

دلایلی که میتونم برشمرم، اینه که راحت نیستم، دارم انجام وظیفه می کنم و از سر بازشون می کنم، چیزی ازشون نمیخوام، بلد نیستم ازشون در جهت اهدافم استفاده کنم، و اینکه با وجود تمام تلاشم برای متواضع بودن ناخواسته این حس را دارم و میدم که خیلی ازشون بیشتر میفهمم چرا که موضوع هاشون برای حرف زدن یه مشت موضوع سطحی بیخوده :|)

 

+اوهوم، بلاگفا عزیز تره، میشه باهاش راحت بود، در هر صورتی براش کافی هستی، و دوست ترش میدارم.

الهه :)
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر می کنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

لینک تماس با من، فعاله، برای زمانی که حرفی برای گفتن داشتین.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان