...

با وجود اینکه هر کسی ازم میپرسه مصاحبه چطور بود، بهش میگم "ای بد نبود، ولی خیلی میتونست بهتر باشه" و اینجوری تا حد زیادی امیدش به قبول شدنم را ناامید میکنم، و هر بار که قسمت های ناخوب مصاحبه در نظرم میاد یه دونه میزنم رو پیشونیم و احساس شرم میکنم، ولی ته دلم نظر مثبتی راجع به این تجربه دارم و برام قابل باور نیست که پذیرفته نشم. در حالی که در مورد مصاحبه های قبلی همش عکس این حس را داشتم و پذیرفته شدنم در نظرم بعید و ناممکن می نمود.
نمیخوام این باور را از دست بدم، نمیخوام اینقدر فرکانس منفی بدم که بالاخره باورم عوض شه و از الان خودمو برای شکست آماده کنم.
دلم میخواد همش به قبول شدنم فکر کنم، و هدفم از اینکه اینو اینجا نوشتم، این بود که تصمیممو رسمی و خودمو مقید کنم به فکرهای مثبت :)

+شکست خب ترسناکه، تمهید من برای محافظت خودم از آسیب شکست ها این بوده که قبل از اینی که واقعا شکستی در کار باشه، منفی ترین حالتی که ممکنه پیش بیاد را به خودم بقبولونم و براش آماده باشم، و با خودم بگم خب نشد هم که نشد، چیز مهمی نیست که. ولی حس میکنم این طرز تفکر انگیزه و اشتیاقمو برای رسیدن ترکونده و اشتباهه.
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان