...

خیلی مهمه که بتونی چیزی که تو ذهنت میگذره را با دلیل و مثال و رسم شکل به کسی توضیح بدی و قانعش کنی. حقیقتا قانع کردن دیگران مهارت قابل توجه و مورد نیاز و لازمیست، نه که هدف، واقعا قانع کردنِ کسی باشه، چیزی که مهمه اینه که تو اگه این توانایی را داشته باشی میتونی از توانایی کلامیت و تاثیرگذاریت مطمئن باشی، و این چیزیه که دلخواه منه.
من گاهی تو ذهنم با خودم میگم حق با منه، ولی زمانی که میخوام اینو به بقیه حالی کنم ناتوانم و میگذرم ازش، بحثی نمیکنم و در عوض پیش خودم فکر میکنم بحث کردن با این جماعت بی فایده ست، اینا در حدی نیستن که منو بفهمن. ولی الان فکر میکنم نباید اینقدر راحت دست بکشم و ناامید بشم، بحثِ فهمیدن یا نفهمیدن بقیه نیست، بحث اینه که من مطمئن باشم میتونم بفهمونم.
و فکر میکنم برای تقویت اون توانایی کلامی لازمه که یه مقدار از همون چیزهایی بنویسم که در نظر خودم بدیهی هستند و نمیخوام به بقیه توضیحشون بدم، از اتفاقات ساده و معمول زندگی و تجربیات واقعی، نه از معنی ای که بهشون نسبت میدم یا ریشه ای که فکر میکنم دارند. باید به ظاهر بپردازم و با زبونی که همه میفهمند حرف بزنم. نه یه زبون عجیب غریب مخصوص به خودم.
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان