...

+روزی که ما یاد می گیریم آدم هایی که واقعا شایسته ی محبت نیستند را دوست بداریم و بهشون محبت کنیم، احتمالا نقطه ی عطفیست، روزیست بسیار بزرگ.
اگرچه در حال حاضر من هنوز فکر میکنم محبت کردن به این آدما، هم ارز نامهربونی با خودت هست، یا حتی هم ارز نامهربونی با اونها.
میدونی، آدم ها شایسته ی عشقند، نه شایسته ی ترحم، ولی بعضی ها ترحم را میخوان، و شاید موفق بشن جلبش کنن، ولی هم ظلمیست در حق خودشون و هم در حق اون کسی که ترحمش را به زور مال خودشون کرده اند.

++ از آدمای بدبخت بدم میاد، اونایی که برای به دست اوردن عشق یا حتی ترحم دیگری به خودشون بد میکنن، اونایی که برای دوست داشتنی بودن، از کودکی فقط ضعیف بودنش را در چنته دارند، غافل از اینکه بچه ها واقعا قدرتمندند فقط در ظاهر ضعیف و نیازمند به نظر میان.

+++میدونی کدوم آدما هیچ وقت درد کمبود توجه را نخواهند چشید و حتی بسیار تاثیرگذار خواهند بود (چیزی که من دوست دارم) بی اینکه اینو اراده کرده باشند؟ برونگراها و آدم های اجتماعی و پرحرف.
اونا در جلب توجه توانا هستند، حتی اگه توجهی به سمتشون نباشه میتونن به زور به دستش بیارن، برای همین یه روزی ازش سیر میشن، و اون روز در حالی توجه جلب می کنند که دیگه واقعا نمیخوانش و این خیلی هیجان انگیز و تاثیر گذاره.
دارم چرت و پرت مینویسم، میدونم.

++++ امروز حالم خوبه، دلم میخواد از این حالِ خوب استفاده کنم برای بستر سازی یک انگیزه ی عظیم، انگیزه ای شبیه انگیزه ی بچه ها، همونقدر دلخواه و شیرین.
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان