...

اگه یه چیز مونده باشه که من براش واقعا انگیزه داشته باشم، اون تحت تاثیر قرار دادن آدماست. دلم میخواد همه رو شگفت زده کنم، نه احیانا با یه کار بزرگ اخلاقی، بلکه با یه کار باکلاس هیجان انگیز :))

دلم میخواد در چشم یه عده ی خاص، شبیه هانیبال لکتر یا شارون استون (تو basic instinct) باشم، یه روانکاو و روانشناس بزرگ، که میتونه ذهنت و انگیزه های احمقانه ت را بخونه، همیشه یک قدم از تو جلوتر باشه، و با کلامش، افسارت را در دست داشته باشه.

و بقیه ای که روانشناسی حالیشون نمیشه، رو با رقص و شخصیتی که تو رقص از خودم میسازم، تحت تاثیر قرار بدم، یه شخصیت قَدَر :))

هاهاااا لذت میبرم از فکر به اینکه یه روزی واقعا به اینا رسیده باشم و ملت بترسن از ابهتم، از اندازه ای که باهاشون فاصله دارم و ازشون جلو هستم :))

میدونم اینا واقعا رویاهای بزرگی نیستن، سنگ بناشون ضعف و ترس هست یجورایی، من تشنه ی توجهم شاید، یا بهرحال تشنه ی چیزی که وقتی واقعا قدرتمند باشی، تشنه ش نخواهی بود.

ولی خب خوشحالم که اینا را میدونم، و نمیخوام به طرز احمقانه ای، سوپرمن بودن یا آدم خوبه بودن را به خودم تحمیل کنم، من جز خودم به هیچ احدی فکر نمی کنم و این چیزی نیست که بهش مفتخر باشم ولی حقیقت الانمه.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان